نوشته‌ها

قدرت داستان در بازی‌های رایانه‌ای

فیلم، رمان، بازی رایانه‌ای؛ داستان در کدام­یک تأثیر بیشتری دارد؟ خود را در برابر پرده ­نقره‌­ای سینما تصور کنید. فیلم با تمام هیجان و شکوهش بر پرده به نمایش درآمده و شما را مجذوب و مفتون خویش ساخته است. شخصیت‌ها برای پیشبرد روند داستان تصمیماتی اخذکرده و شما را به تماشای آن‌چه بر زندگی‌شان می‌­گذرد؛ […]

فیلم، رمان، بازی رایانه‌ای؛ داستان در کدام­یک تأثیر بیشتری دارد؟

خود را در برابر پرده ­نقره‌­ای سینما تصور کنید. فیلم با تمام هیجان و شکوهش بر پرده به نمایش درآمده و شما را مجذوب و مفتون خویش ساخته است. شخصیت‌ها برای پیشبرد روند داستان تصمیماتی اخذکرده و شما را به تماشای آن‌چه بر زندگی‌شان می‌­گذرد؛ دعوت می­‌نمایند. و شما به عنوان مخاطب هیچ تأثیری در روزگار شاد ، غمگین ، سخت و پرهیجان یا آرام و کسل کننده­ آن‌ها نخواهید داشت. تنها بیننده­ ­سرگذشت آن‌ها در برهه ­زمانی کوتاه یا بلندی هستید که از سوی نویسنده و کارگردان برای شخصیت‌ها رقم­ خورده و ساعتی از وقت شما را به خود اختصاص داده ­است . برای مثال در مجموعه فیلم‌های مهیج و دیدنی “مأموریت غیرممکن” بیننده ، همراه با داستان شده و ذره­ ذره­ زندگی پرماجرای “ایتن ­هانت” که نقش او را تام­ کروز بازی می‌­کند؛ دنبال می­‌نماید. اما تأثیر داستان و آن‌چه برای ایتن اتفاق می­‌افتد؛ تنها تا یکی­ دو ساعت بعد از تماشای فیلم بر ذهن و افکار مخاطب باقی می­‌ماند. شاید بخواهید علت این اتفاق را بدانید. کلمات به سادگی علت این رویداد را توضیح می­‌دهند. مخاطب زندگی ایتن هانت را دنبال می­‌کند. اما در آن تأثیری ندارد. تنها ناظر و شاهد ماجراست. توصیه می‌­کنم این مورد را به ذهن بسپرید تا زمانی که به بخش اصلی این مطلب وارد شویم.

شما می‌­توانید کتابی به دست گرفته و با خواندن سطور آن وارد داستان زندگی شخصیتی خیالی شوید که حتی توان دیدن او را به وضوح ندارید و تنها در ذهن و رویای خود او را تصور می‌کنید. شما همچون روحی ناظر بر ماجرا گوش ه­ای از تصویر ذهنی خود ایستاده‌­اید و بدون این‌که تأثیری بر روند رمانی که می­‌خوانید داشته باشید؛ قصه را از دید یک سوم ­شخص می­‌بیند که راوی، داستان ماجرایی را برای او نقل می­‌کند. در این‌جا هم برای شما یک­ داستان مهیج و پرکشش را مثال می‌زنم. مجموعه کتاب‌های ” هری ­پاتر ” که در دنیا از طرفداران زیادی برخوردار بوده و بارها بالاترین آمار فروش را از آن خود کرده است. دراین داستان‌ها هربار به روایت “جی.کی.رولینگ” از ماجراهای تکان­دهنده هری­ پاتر گوش می­‌سپاریم اما خود نه تصویری از آن‌چه بر او می­‌گذرد می‌­بینیم و نه می‌­توانیم در روند داستان تأثیری داشته باشیم. پس تنها مخاطب یک داستان هستیم بدون هیچ­گونه تأثیرگذاری در زندگی شخصیت آن! نه می­‌توانیم درهنگام خطر یاریش کنیم. نه از بزنگاه­های ­سخت عبورش دهیم و نه به جای او تصمیم بگیریم. از همه مهم‌تر بعد از خواندن داستان، کتاب را کنار گذاشته و به دنبال کتاب دیگر می­رویم. بدون این‌که ذهنمان چندان به آن مشغول شود. شاید تنها در این ­میان برخی ­از مخاطبین به نوع زندگی او علاقمند شوند و به دنبال داستان‌هایی شبیه به آن بروند که مدتی وقت‌شان را پر کند و ذهن‌شان را از وقایع زندگی عادی منحرف نماید. اما ماندگاری اثرِ داستان نیز چندان طولانی نخواهد بود و حتی ممکن است پس­ از مدتی تنها کلیات ­داستان در ذهن ­مخاطب باقی بماند.

حالا از شما مخاطب ­عزیز می­‌خواهم خود را درحال ­انجام یک بازی ­رایانه‌ای تصور کند. بازی آغاز شده و شما با حرکت انگشتان‌تان روی کلیدهای مربوطه وارد فضای­ داستانی شخصیت بازی­ می‌­شوید. انسانی که چشم‌هایش همان چیزی را می‌بیند که شما در تصویر پیش­رو می‌بینید و تمام عملکردهایش مطابق خواست و اراده­ی شماست. به ­عبارت ساده­ تر از زندگی ­خود بیرون آمده و وارد فضای ­حیات آواتاری می­‌شوید که برای خود در نظر گرفته‌­اید. حالا این فرد می­‌تواند پیرمرد بازی old Man’s journey ، دانشمند بازی Chronology ، کارآگاه بازی Recontact London یا کریتوس در بازی مهیج و مشهور God of War باشد. درهرحال فرقی نمی‌­کند که شما قرار است در نقش کدام‌یک از­این شخصیت‌ها وارد فضای بازی شوید. به ­هر صورت باید مدتی به جای او زندگی کنید و این یعنی نباید کاملاً خودتان باشید. از شما تنها فکر و عملکردهای مغزی‌تان وارد بازی می‌­شود ولی از جسم‌‌تان هیچ ­بخشی اجازه ورود به آن را ندارد. جسم‌تان از این به بعد بدن آواتاری است که به نیابت از او فکر می­‌کنید. درست مانند شرایطی که “وید وات” ، شخصیت پسر فیلم Ready Player one آن را در طول داستان تجربه می­کند. پسری زاغه ­نشین که در دنیای بازی با پیشرفت خیره­کننده­ای روبرو شده؛ از زندگی فلاکت­بار خود فرار می­کند و حتی در آن عاشق شده و به ثروت­انبوهی دست­ می­یابد. باید گفت که بازی‌های ­رایانه‌ای کاربران خود را چنان مسخ می­‌کنند که تمام ضعف‌های خود را بعد از ورود به آن‌ها از یاد می‌­برند. به گونه­‌ای که فرد اگر عاجز از قدرت راه­ رفتن باشد؛ در بازی صاحب پاهایی قوی و تیزرو می­‌شود، اگر چشم‌های ضعیفی داشته باشد؛ در نقش یک تیرانداز دارای دقیق­ترین دید خواهد شد و اگر زندگی ملال­ آوری داشته باشد با دنیایی از رنگ روبرو می‌­شود که مثل شخصیت دانشمند در بازی Chronology می‌­تواند با سفر در زمان تمام اشتباهات گذشته­‌اش را جبران کرده و آینده­‌اش را زیبا و فرح­بخش بنا کند.

قدرت و تأثیرگذاری بازی چندین برابر بیشتر از خواندن رمان یا دیدن یک فیلم است. زیرا کاربر در فضای مجازی بازی وارد شده و موقعیت جدید را بسیار جذاب­تر از زندگی خود می‌­یابد و صد البته برخلاف فیلم می­‌تواند برآن تأثیر بگذارد. به طور مثال در بازیold Man’s  journey گویی بازیکن بین تابلوهای زیبای نقاشی از سویی به سوی دیگر رفته و هیچ سدی مانع پیشروی او نمی‌شود. تپه­‌ها ، کوه­‌ها و حتی ریل­‌های راه ­آهن همگی به دست بازیکن جابجا می‌­گردند تا پیرمرد به لحظه­ وداع رسیده و با عزیزش خداحافظی کند. لحظه­‌ای که ممکن است بازیکن در دنیای واقعی آن را از دست بدهد. یا در بازی Recontact London کاربر در نقش کارآگاه از طریق بررسی دوربین‌های امنیتی داخل شهر، سرنخ­‌های مربوط به جنایت را بررسی کرده؛ سپس می‌تواند روح را شناسایی و به اهداف او پی ببرد. حال آن‌که در زندگی عادی چندان محتمل نیست کاربر بتواند تجربه کارآگاهی داشته باشد و قطعاً نمی‌­تواند به دنبال روح بگردد. یا در بازی Chronologyکه دانشمند بین زمان گذشته و آینده در حرکت است و با بهترین تصمیم­‌ها در گذشته که به نحوی همان زمان­ حال است؛ شرایط آینده‌­اش را بهبود می­‌بخشد. حال­ آنکه سفر در زمان هیچ­وقت در واقعیت رخ نخواهد داد (یعنی تا کنون که رخ نداده است!). و در آخر بازی God of War که بازیکن در نقش کریتوس قرارگرفته و به چنان قدرتی دست می‌­یابد که هیچ موجودی دربرابر او توان ایستادگی و مقابله ندارد. بازیکن با پای روحش وارد فضای خیالی نورس شده و نه به صورت حقیقی که به حالت مجاز صاحب تمام اختیارات و توانایی­‌های وصف­ ناپذیر کریتوس؛ خدای جنگ می­‌شود. او تصور می­‌کند خودش است که همچون جنگاوری بی­‌نظیر مبارزه کرده و پیش می‌­رود. او خیال می­‌کند قدرت کریتوس از آنِ اوست ؛ بدون توجه به این مهم که تمام آن‌چه کاربر با آن روبرو شده با به اتمام رسیدن زمان بازی پایان می­‌پذیرد و او دوباره وارد زندگی حقیقی خود می‌­شود. اگر دچار ضعف جسمانی است یا روزگاری آشفته و پر از مشکلات دارد ؛ ورود به بازی نخواهد توانست گرهی از گرفتاری‌های روزمره­ی او را بگشاید؛ اما خلسه و مسخی که بازی کاربر را به آن دچار می‌­کند؛ حیات او را تغییر خواهد داد. او همیشه و همواره به دنبال آن حس آزادی، قدرت و یا حتی ایجاد تغییر و اثرگذاری در زندگی است که در مدت محدود بازی به آن دست یافته؛ پس به مانند شخصیت “وید وات” در فیلم مهیج Ready Player one همه­ تلاشش را می­‌کند تا دوباره به آن موقعیت بازگردد. تنها تفاوت وید وات با او طلب ثروتی است که در دنیای مجازی بازی به آن می­‌رسد.

این همان قدرت داستان در دنیای بازی‌های رایانه‌ای است که قصد دارم شما مخاطب عزیز را بدان متوجه سازم. قدرتی که در رگ‌های بازیکن به حرکت درآمده و او را مجبور به اثرپذیری می­‌کند. جنگ، تفکر، زیبانگری، یافتن آرامش یا حتی درست تصمیم گرفتن را به او می­‌آموزد و مانند یک دستور بر ذهن کاربر دیکته می­‌شود. قدرت بازی را گاه می‌­توانیم در یک بازی معمایی ببینیم. شخصی که دائم در فضای حل پازل و یا حتی یافتن کلیدهایی برای بازکردن درهای بسته و ورود به یک مکان جدید است؛ در دنیای حقیقی بیشتر و بهتر به پیرامون خود می­‌نگرد و سعی می­‌کند به راحتی اطمینان نکند؛ او می‌­پندارد ممکن است خطر در کمینش باشد و باید درست انتخاب کند و بهترین راه را برای ورود به مکانی امن بیابد. حال این رفتار و اعمال می‌­تواند همراه با درایت و آرامش باشد و یا برآمده از ذهنی بیمار! این کاملاً به خواست بازی‌ساز و داستان­‌پرداز بازی بستگی دارد؛ چون مخاطب آن را باور خواهد کرد.

نویسنده: ماه منیر داستانپور، بازی‌بان – شماره سیزدهم و چهاردهم/ تابستان و پاییز 99

دیدگاه ها

اولین کسی باشید که نظر می‌دهد !

نظر‌شما چیست؟

توجه داشته باشید که نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 4 =