یادداشت ها

بارقه‌های سواد رسانه‌ای

بدون شک اولین رهبر آموزش رسانه­ ای اروپا، سرزمین مادری هنر فیلم – فرانسه بود. در اوایل دهه 1920 در پاریس، جنبش باشگاه سینما با هدف آموزش رسانه ای ظهور کرد. در اوایل سال 1922 اولین کنفرانس ملی ادارات منطقه­ای آموزش فیلم[1] در فرانسه برگزار شد. در یکی از این کنگره های آموزشی پیشنهاد شد […]

بدون شک اولین رهبر آموزش رسانه­ ای اروپا، سرزمین مادری هنر فیلم – فرانسه بود. در اوایل دهه 1920 در پاریس، جنبش باشگاه سینما با هدف آموزش رسانه ای ظهور کرد. در اوایل سال 1922 اولین کنفرانس ملی ادارات منطقه­ای آموزش فیلم[1] در فرانسه برگزار شد. در یکی از این کنگره های آموزشی پیشنهاد شد مربیان سینما در دانشگاه ها اموزش داده شوند. در همان زمان بسیاری از مؤسسات آموزشی در جنبش روزنامه نگاران جوان فعالیت می کردند. با تشویق و حمایت سی. فرینت[2] روزنامه های مدارس، اکادمی ها و دانشگاه­ها منتشر شد.

در سال 1936، اتحادیه آموزش فرانسه جنبش «سینما و جوانان[3]» را آغاز کرد که کودکان را گرد هم می آورد، در بحث های فیلم شرکت می کردند و تفکر انتقادی و ذوق هنری و مهارت های خلاقانه آنها را رشد می داد. اشغال نازی ها روند توسعه سریع آموزش رسانه ای را در فرانسه منقطع کرد. با این حال، پس از سال 1945 محرک دیگری پیدا کرد؛ تشکیل فدراسیون باشگاه­های سینمایی فرانسه[4]. در کل، نظریه‌های «عملگرایی»، «زیبایی‌شناختی» و «حمایت‌گرایانه» آموزش رسانه ای در آن زمان در فرانسه غالب بود.

آموزش رسانه در بریتانیای کبیر نیز سابقه­ی طولانی دارد. مانند بسیاری از کشورهای دیگر، این جنبش از آموزش فیلم آغاز شد و سپس طیف وسیع تری­(مطبوعات، رادیو، تلویزیون، ویدئو، تبلیغات و اینترنت) را در خود جای داد. چندین سازمان در بریتانیا وجود دارند که با مسائل مختلف آموزش رسانه سروکار دارند. مؤسسه انستیتوی فیلم بریتانیا[5] که توسط دولت در سال 1933 تأسیس شد سرامد آانهاست. وزارت آموزش برای سال ها متولی برگزاری کنفرانس ها و سمینارها، کارگاه های آموزشی برای معلمان، تحقیقات گسترده، انتشار کتاب ها، کتاب های درسی و دستورالعمل های آموزشی بوده است.

در دهه 1930 آموزش رسانه ای بریتانیا­(اگرچه این اصطلاح در آن زمان استفاده نمی شد، اما در اینجا به ادغام رسانه های جمعی در آموزش اشاره می کند) عمدتاً بر اساس الگوی تلقیحی با هدف مقابله با تأثیرات مضر رسانه ها در حال توسعه بود.

قدمت آموزش رسانه ای در روسیه به دهه 1920 باز می گردد. اولین تلاش‌ها برای آموزش رسانه‌ای (درباره مطبوعات و فیلم، با تأکید شدید بر ایدئولوژی کمونیستی) در دهه 1920 بود، اما با سرکوب‌های استالین متوقف شد. پایان دهه 1950 و آغاز دهه 1960 زمان احیای آموزش رسانه در مدارس متوسطه، دانشگاه ها(مسکو، پترزبورگ، ورونژ، سامارا، کورگان، ترور، روستوف، تاگانروگ، نووسیبیرسک، اکاترینبورگ و غیره)، احیای سمینارها و کنفرانس های آموزش رسانه برای معلمان بود.

فرانسه جایگاه خود را به عنوان رهبر در فرآیند جهانی آموزش رسانه ای در این دوره حفظ کرد. از سال 1952 دوره های آموزش سمعی و بصری برای معلمان تدریس می شد. با توجه به توسعه سریع رادیو و تلویزیون، اتحادیه مراکز آموزش منطقه ای فیلم فرانسه[6] در سال 1953 به اتحادیه آموزش سمعی و بصری فرانسه تغییر نام داد و در سال 1966 انجمن مطبوعاتی- اطلاعاتی- جوانان تأسیس شد. در سال 1963 ایده های نظریه زیبایی شناسی آموزش رسانه در اسناد وزارت آموزش و پرورش فرانسه منعکس شد. معلمان (از جمله با پاداش مالی) تشویق شدند تا دانش آموزان خود را در زمینه سواد سینما (مطالعه تاریخ، زبان، ژانرهای هنر فیلم، فناوری فیلمبرداری، درک کیفیت زیبایی شناختی فیلم) آموزش دهند. سی. فرینت یکی از بنیانگذاران آموزش رسانه ای فرانسه با حمایت از این روند تاکید کرد که سینما و عکاسی نه تنها سرگرمی و کمک آموزشی هستند، نه تنها هنر، بلکه شکل جدیدی از تفکر و ابراز وجوداند. او معتقد بود که به دانش‌آموزان مدارس باید زبان رسانه‌های سمعی و بصری آموزش داده شود. به همان روشی که عملاً اصول هنر را آموزش می‌دهند. به گفته او، فردی که خودش می تواند نقاشی کند، بهتر از کسی که نمی تواند نقاشی کند، می تواند قدر اثر هنری یک نقاش درک کند.

در کلوب‌های سینمای دهه 1960 فرانسه، ایده‌های چپ رادیکال از محبوبیت برخوردار بودند که منجر به درگیری‌های متعدد آنان با حکومت شد و اگرچه دوره‌های مربوط به هنر فیلم و روزنامه‌نگاری تقریباً در تمام دانشگاه‌های فرانسه تدریس می‌شد، اما آموزش رسانه ای در مدارس برای مدت طولانی اختیاری بوده است. یکی از اولین تلاش ها برای وارد کردن مطالعات رسانه ای به برنامه درسی مدارس در فرانسه در اواسط دهه 1960 انجام شد.

در سال 1950 در بریتانیا مفهوم «آموزش نمایش» برای اولین بار شکل گرفت، زمانی که معلمان مدرسه انجمن آموزش فیلم و تلویزیون[7] را تأسیس کردند. اصطلاح آموزش نمایش در اوایل دهه 1960 در سطح بین المللی مطرح شد. پیش از آن اصطلاح «آموزش فیلم» گسترش بیشتری پیدا کرده بود، اما با توسعه تلویزیون، بسیاری به این باور رسیدند که این دو رسانه نمایشی(تلوزیون و فیلم) باید برای اهداف آموزشی متحد شوند. تحت تأثیر نظریه مؤلف، آموزش رسانه ای بریتانیا در آن زمان با مطالعه رسانه به عنوان فرهنگ عامه از طریق بهترین نمونه های آن (پارادایم هنرهای عامه پسند) عجین شد. در همان زمان ایده های مارشال مک لوهان تأثیر خاصی بر توسعه آموزش رسانه ای در بریتانیا داشت و اگرچه در سال 1964 از 235 کالج آموزشی در انگلستان و ولز، تنها 12 کالج دوره‌های ویژه‌ای را در زمینه هنرهای نمایشی ارائه می‌کردند اما فرهنگ رسانه‌ای در این یا آن شکل در اکثر دانشگاه‌های بریتانیا مورد مطالعه قرار گرفت.

مشکل اصلی اختصاص زمان به ان در برنامه درسی مدارس بود. آموزش نمایش به طور مستقل در چندین مدرسه انگلیس با موفقیت آموزش داده شد. اما تاین زمان هنوز مدرسان رسانه ای بریتانیایی معتقد بودند که ادغام آموزش فیلم در هنرهای زبانی منطقی تر است. جهت گیری متمایز معلمان بریتانیایی در دهه 1960 به نظریه زیبایی شناختی آموزش رسانه را می توان در برنامه درسی ارائه شده توسط هادکینسون با اهداف زیر دنبال کرد:

  1. افزایش درک و لذت دانش آموزان از تلویزیون و سینما
  2. ترویج یادگیری در مورد جامعه انسانی
  3. دفاع از خود در برابر استثمار تجاری و غیره
  4. تشویق بیان خود نه تنها از طریق اشکال سنتی­(سخنرانی، نوشتن، نقاشی، و غیره) بلکه از طریق زبان نمایش (ساخت فیلم)

تا دهه 1950 آموزش رسانه های جمعی در قاره آمریکا در مرحله ابتدایی بود. کانادا کشور زادگاه نظریه پرداز معروف رسانه – مارشال مک لوهان است و او بود که اولین دوره ویژه فرهنگ رسانه ای را در این کشور در دهه 1950 ایجاد کرد. تاریخچه آموزش رسانه ای در کانادا با دوره های مطالعات فیلم آغاز شد. آموزش فیلم به یک پدیده رایج در مدارس متوسطه کانادا تبدیل شد. این جنبش آموزش نمایش[8] نام داشت. در سال 1968 سازمانی که مربیان رسانه ای کانادا را متحد کرد – انجمن آموزش نمایش کانادایی ها[9] بود. یک سال بعد اولین کنفرانس بزرگ ملی را در تورنتو برگزار کرد. مربیان رسانه ای کانادایی در آن دوره، مانند همکاران بریتانیایی خود، عمدتاً بر نظریه زیبایی شناختی­ آموزش رسانه ای تکیه کردند. در ایالات متحده تا سال 1911 که شورای ملی معلمان زبان انگلیسی تأسیس شد، معلمان در مورد ارزش آموزشی فیلم ها بحث می­کردند. بنابراین، آموزش رسانه ای در ایالات متحده آمریکا تا حدودی از دهه 1920 در قالب جهت گیری های جداگانه وجود داشته است:آموزش فیلم، آموزش رسانه ای در مورد مطالب مطبوعات و رادیو. به عنوان مثال، پروفسور ایی. دیل[10] از دانشگاه اوهایو در اواخر دهه 1930 آموزش رسانه را از طریق مطبوعات ترویج کرد. با این حال، چنین آموزشی اساساً در حوزه روزنامه نگاری و فیلم و در چند دانشگاه ارائه شد و به طور گسترده گسترش نیافت. از سال 1958 برنامه ی روزنامه در کلاس درس مدارس متوسطه ارائه شد که توسط مطبوعات از طریق انجمن ناشران روزنامه آمریکا[11] حمایت می شد. 95000 معلم از 34000 مدرسه با بیش از 5 میلیون دانش آموز به آن پیوستند.

در حالی که تا پایان دهه 1940 تنها 5 دانشگاه آمریکایی رشته های فیلم ارائه می کردند، در آغاز دهه 1950 این تعداد دو برابر شد. و در اواسط دهه 1960 دوره های رادیو و تلویزیون در 200 دانشکده تدریس می شد و تعداد این دوره ها از دو هزار مورد گذشت . در دهه 1960 آموزش رسانه در ایالات متحده آمریکا مانند بسیاری از کشورهای دیگر (فرانسه، کانادا، انگلستان) حول محور آموزش فیلم بود. به طور خاص، آموزش فیلم عملی با این پیش‌فرض که دانش‌آموزان با راهنمایی و نظارت معلم، مستندهای کوتاه و فیلم‌هایی را بر روی فیلم 8 میلی‌متری بسازند رایج شد. این فعالیت به دلیل این واقعیت امکان پذیر شد که دوربین­های آماتور نسبتاً ارزان و فراوان، فیلم های مربوطه و مواد شیمیایی برای کار آن به بازار آمدند و به دنبال آن رشد سریع شبکه آزمایشگاه ها (از جمله آزمایشگاه های مدارس و دانشگاه) و چاپ فیلم نیز موثر بود. در آن زمان اولین انجمن آموزش نمایش تشکیل شد. در سال 1969، دانشگاه‌های یوتا و اوهایو از توسعه «دیدگاه انتقادی» همراه با  اورگان، سیراکوز، نیویورک، نوادا و فلوریدا حمایت کردند. بنابراین، آموزش فیلم اولین گام برای آموزش رسانه ای مدرن در امریکا شد. با این حال، در بیشتر موارد، آموزش نمایش بر فناوری های رسانه متمرکز بود­(به عنوان مثال، دانش آموزان مهارت هایی را برای استفاده از تجهیزات ویدئویی کسب کنند) و نه فرهنگ رسانه ای. به این معنا که سکانس‌های از فیلم را با کمک دستگاه‌های سمعی و بصری، از بحث‌های گروهی در مورد مسائل اجتماعی داغ (مثلاً جنگ ویتنام، جنبش حقوق مدنی و غیره) فیلم‌برداری کنند. با این حال، حتی در آن زمان بسیاری از معلمان کلاس های خود را به مطالعات زبان فیلم و زیبایی شناسی فیلم اختصاص دادند.

در واقع آموزش رسانه ای در مدارس ایالات متحده اجباری نبود. اما معلمان و علاقه‌مندان تلاش کردند تا افق ترجیحات رسانه‌ای دانش‌آموزان خود را گسترش دهند، آنها را از دایره باطل فرهنگ پاپ خارج کنند و به تولید هنر علاقه مند کنند. آنها معتقد بودند که از این طریق ادراک هنری مخاطبان ممکن است تا حد درک کافی از متون رسانه ای او. ولز و اس.کوبریک[12] افزایش یابد.

این رویکرد زیبایی‌شناختی با رویکرد تلقیح و رویکرد دفاع مدنی وجه اشتراک داشت که در دهه‌های 1930، 1940 ظاهر شد و مورد انتقاد بسیاری از محققان قرار گرفت.

حقیقت این است که از میان انواع رسانه‌ها، مربیان رسانه متون رسانه‌ای منحصراً هنری را انتخاب می‌کردند تا به مخاطب بیاموزند که قدردان «هنر و رد کردن» ناهنرها باشد. رویکرد «تلقیح» بر تأثیر نامطلوب متون رسانه‌ای، حاوی صحنه‌های خشونت و بازنمایی سایر پدیده‌های منفی در جامعه متمرکز بود. معلمان می خواستند از دانش آموزان خود در برابر تأثیرات مضر رسانه ها بر ارزش های اخلاقی و رفتار آنها محافظت کنند.

دهه 1960 به «عصر طلایی» برای رویکرد زیبایی‌شناختی نسبت به آموزش رسانه ای در ایالات متحده آمریکا تبدیل شد، اما عمدتاً در حوزه آموزش عالی. بسیاری از دانشگاه ها مطالعات فیلم را بر اساس زبان تصویری، تاریخچه فیلم و آثار کارگردانان برجسته به برنامه درسی خود اضافه کردند. چنین دوره هایی به طور معمول مشابه دروس ادبیات بودند. اما به دلیل ابهام مفهوم «ادراک زیباشناختی و ذوق خوب» و فقدان روبریک های معیاری برای ارزش هنری یک متن رسانه ای، تعیین تفاوت بین فیلم «خوب» و «بد» دشوار بود. علاوه بر این، رویکردهای آموزش هنری رسانه، در واقع حوزه اطلاع رسانی رسانه ها – مطبوعات، رادیو و تلویزیون-اخبار را کنار گذاشته بود. طرفداران آموزش هنری رسانه «ناب» از جنبه هایی مانند تولید، توزیع، تنظیم و مصرف متون رسانه ای چشم پوشی کردند. اما باید در نظر داشته باشیم که در عمل، یک مدرس رسانه­ای ممکن است چندین جهت از آموزش رسانه ای­(مثلاً تلقیح، اخلاق و هنر – برای توسعه ادراک زیبایی شناختی و همزمان بحث در مورد مسائل مربوط به تولید متون آموزش رسانه و مخاطبان را ادغام کرده باشد­).

اولین شورای روسیه برای آموزش فیلم در مدارس و دانشگاه ها به عنوان زیرمجموعه اتحادیه فیلمسازان روسیه در سال 1967 ایجاد شد. مانند بسیاری از کشورهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا، آموزش رسانه ای روسیه در دهه 1960 با تسلط آشکار تئوری زیباشناختی در حال رشد بود­(اگرچه مقامات کمونیستی بدون شک سعی در تحمیل رویکرد ایدئولوژیک بر آنها داشتند). تحلیل کیفیت هنری فیلم‌ها در کلاس‌های رسانه‌ای در مدارس و دانشگاه‌ها مطرح شد. مطالعه فرهنگ رسانه تا حد زیادی با دوره های ادبیات یکی شد.

در ده های 1970 و 1980 توسعه رسانه ای و آموزش فناوری اطلاعات و ارتباطات به طور قابل توجهی توسط یونسکو ترویج شد. در اواسط دهه 1970 یونسکو نه تنها حمایت خود را از آموزش رسانه ها و فناوری اطلاعات و ارتباطات اعلام کرد، بلکه آموزش رسانه ای را در فهرست اولویت های خود برای دهه های بعدی قرار داد. مطالعات لاسول و مک لوهان تأثیر نظری زیادی بر آموزش رسانه ای در سراسر جهان داشت. مک لوهان از جمله اولین کسانی بود که از استدلال اهمیت سواد رسانه ای در دهکده جهانی حمایت کرد. به گفته او، سیاره ما پس از توزیع بیش از حد و مصرف انبوه طیف وسیعی از متون رسانه ای در تمام نقاط جهان به دهکده جهانی تبدیل خواهد شد.

در سال 1972 جنبه های آموزش رسانه ای در اسناد وزارت آموزش و پرورش فرانسه گنجانده شد. در سال 1975 موسسه آموزش توسعه فرهنگ فیلم[13] تاسیس شد. این امر روند آموزش رسانه ای را در دانشگاه ها احیا کرد که اکنون تا حد زیادی گرایش نشانه شناسی دارد. در سال 1976 آموزش رسانه ای به طور رسمی بخشی از برنامه ملی درسی مدارس متوسطه شد. به مدارس ابلاغ شد که 10 درصد از زمان را صرف تحقق این هدف کنند. در سند وزارت اموزش در سال 1978 می توان ترکیب مفاهیم زیبایی شناختی و عمل گرایانه آموزش رسانه ای را مشاهده کرد. از سال 1979 آموزش رسانه ای در فرانسه توسط چندین وزارتخانه فرانسوی دنبال می شود. به عنوان مثال، تا سال 1983، وزارتخانه‌های آموزش، سرگرمی و ورزش پروژه «بیننده جوان فعال تلویزیونی[14] را اجرا کردند که بر کل جمعیت – والدین، معلمان، سرپرستان باشگاه‌های جوانان و غیره تأثیر گذاشت. در همان زمان، پژوهش هایی در مورد تأثیر تلویزیون بر مخاطبان نوجوان انجام شد. سازمانی که با این پروژه به وجود امد آپته[15] (آموزش رسانه های دیداری برای همه) نام داشت. یک نمونه پروژه در آموزش رسانه ای فرانسه، هفته مطبوعات در مدرسه است که از سال 1976 هر ساله اجرا می شود. اصطلاح مطبوعات اگر فقط محدود به رسانه های چاپی نباشد، رادیو و تلویزیون (به ویژه شبکه های تلویزیونی ناحیه ای) را نیز شامل می شود. هفته مطبوعات با هدف همکاری دانش آموزان و خبرنگاران حرفه ای برگزار می شود. در ان از روش «یادگیری از طریق اجرا» استفاده می‌شود که خود دانش‌آموزان باید در مورد روش‌های عملکرد رسانه تحقیق کنند (مثلاً کارهای فرآیند خلق متون رسانه‌ای در ژانرها و انواع مختلف را تقلید می‌کنند). حدود 7000 مدرسه فرانسوی معمولاً در این رویداد شرکت می کنند.

در سال 1982، ژ. گونت، مربی و محقق رسانه‌ای مشهور فرانسوی، پیشنهادی به وزارت آموزش فرانسه برای ایجاد مرکز آموزش ملی رسانه ارائه کرد که بتواند به معلمان مؤسسات آموزشی مختلف کمک کند تا رسانه‌های جمعی را به طور مؤثر در فرآیند آموزش ادغام کنند. او به همراه پی.واندوورد اهداف زیر را یرای این مرکز مشخص کرد:

– توسعه تفکر انتقادی با مقایسه منابع مختلف اطلاعات و کمک به آموزش شهروندان فعال تر و مسئولیت پذیر.

– توسعه تحمل و رواداری، توانایی گوش دادن به استدلال های یکدیگر، درک کثرت گرایی ایده ها و نسبیت آنها.

– ادغام نوآوری های آموزشی پویا در موسسات آموزشی در همه سطوح

– غلبه بر جدایی مدرسه از رسانه ها، یعنی برقراری ارتباط تنگاتنگ با واقعیت های زندگی

– استفاده از اشکال خاص فرهنگ چاپی و سمعی و بصری در جامعه

طرح گونت تصویب و از نظر مالی نیز توسط وزارت آموزش فرانسه حمایت شد – در آوریل 1983 در پاریس مرکز ارتباط آموزش و رسانه راه اندازی شد. پروفسور گونت به عنوان مدیر آن منصوب شد. مرکز ارتباط آموزش و رسانه به مدت بیش از دو دهه نه تنها در پاریس بلکه تقریباً در تمام استان های فرانسه و مناطق فرانسوی زبان برون مرزی نیز به طور مؤثری کار کرده است. این مرکز از زمان تأسیس خود، ادغام رسانه ها را در آموزش و یادگیری ترویج کرده است، دوره های منظمی را برای معلمان برگزار می کند، آرشیو منابع در مورد فرهنگ رسانه و رسانه و آموزش فناوری اتباطات و اطلاعات را جمع آوری کرده است.

در دهه‌های 1970 و 1980، آموزش رسانه‌ای در بریتانیا با ظهور دوره‌های جدید آموزش فیلم برای مدارس متوسطه و دیگر دوره‌های رسانه‌ای که در فهرست امتحانات دانش‌آموزان 16 تا 18 ساله گنجانده شد، رشد کرد. با توجه به توسعه نظریه‌های نشانه‌شناسی در دهه 1970، آموزش رسانه‌ای به سمت تفسیر ساختارگرایانه متون رسانه‌ای به‌ عنوان نظام‌های نشانه‌ای (پارادایم نشانه‌شناختی/ بازنمایی) پیش رفت. نشریات «اسکرین» (و بعداً «آموزش نمایش») به نظریه «ایدئولوژیک» آموزش رسانه ای پرداخته و مناظرات متخصصان در سطوح عالی را منعکس می کرد.

ادغام رسانه ها و آموزش، فرصت استفاده از تجهیزات ویدئویی و تاثیر رو به رشد تلویزیون را در مدل بریتانیایی آموزش رسانه برجسته کرد. با این حال تا دهه 1980 فقط در مدارسی اجرا می‌شد که معلمان و علاقه‌مندان واقعی کار می کردند و می‌خواستند شاگردانشان توانایی خود را در رسانه‌های جمعی توسعه دهند.

تغییرات بیشتر توسط انستیتوی فیلم بریتانیا[16] آغاز شد؛ در سال های 1988-1989 زمانی که آموزش رسانه ای برای اولین بار در تاریخ جزء برنامه درسی ملی در انگلستان و ولز شد. مطالعات رسانه ای باید در درس زبان انگلیسی (عمدتا در سنین 11 تا 16 سالگی) انجام می شد، اگرچه می توان آن را در برنامه های درسی نیز دید (در زبان خارجی، تاریخ، جغرافیا، هنر، علوم و موضوعات دیگر).

بازالگت[17] هماهنگ کننده کار آموزش رسانه در انستیتوی فیلم بریتانیا و یکی از معماران برجسته سیاست های آموزش رسانه در بریتانیا در 20 سال گذشته – فکر می کرد که آموزش رسانه باید با هدف تربیت مصرف کنندگان رسانه ای فعال ، انتقادی، باسواد و مطالبه گر باشد که می تواند به توسعه طیف وسیع تری از تولید رسانه ای کمک کند. علاوه بر این، رویکرد یکپارچه به عنوان مؤثرترین راه توسعه آموزش رسانه ای شناخته شد.

در آن زمان در کانادا آموزش رسانه از محرومیت رنج می برد. در دهه 1970، مربیان رسانه در کانادا از حمایت دولتی محروم شدند. با وجود آن در آوریل 1978 انجمن سواد رسانه ای[18] در تورنتو به ریاست بری دانکن تشکیل شد. امروزه این سازمان بیش از هزار عضو دارد. با این حال، از دهه 1980، وضعیت به شدت تغییر کرده است. در سال 1986 به دلیل تلاش دوجانبه انجمن سواد رسانه ای و وزارت آموزش استان انتاریو، کتاب درسی برای آموزش رسانه با عنوان راهنمای منابع سواد رسانه ای منتشر شد و به زودی به فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی و ژاپنی ترجمه شد. انجمن سواد رسانه ای کارگاه های آموزشی را برای معلمان سازماندهی و کنفرانس هایی را به طور منظم برگزار کرد. از سال 1987 آموزش رسانه به بخشی جدایی ناپذیر از آموزش متوسطه در استان انتاریو تبدیل شد، جایی که یک سوم از جمعیت 30 میلیونی کانادا در آن زندگی می کنند.

در دهه 1970 تلویزیون از نظر میزان تأثیرگذاری بر مخاطبان از سینما پیشی گرفت. در این سال ها تعداد کانال های تلویزیونی در شهرهای ایالات متحده از چند ده کانال فراتر رفت. در این رابطه، وضعیت تبلیغات رشد کرد، تبلیغات تأثیر مشخصی بر تقاضای بازار داشت. مربیان آمریکایی نمی توانستند این تغییرات را نادیده بگیرند. در دهه 1970 آموزش فیلم به تدریج به آموزش رسانه ای تبدیل شد­(یعنی آموزش در مورد همه رسانه های جمعی موجود در آن زمان؛ مطبوعات، تلویزیون، سینما، رادیو). در اواسط دهه 1970، تقریباً 35 تا 40 درصد از تمام مدارس متوسطه به دانش‌آموزان خود واحدها یا دوره‌هایی رسانه یا ارتباطات جمعی عمدتاً با محوریت تلویزیون ارائه می کردند.

در دهه 1970 جنبش «نگاه انتقادی» در ایالات متحده ظهور کرد که آمیخته ای از استدالاهای سیاسی و پژوهشی بود. دلیل و محرک ظهور این دیدگاه ترکیب عوامل اجتماعی و فرهنگی  با عوامل گرافیکی بود، به عنوان مثال، در نمایش خشونت در سینمای آمریکا در دهه 1950-1960.

در طول دهه 1980 آموزش رسانه ای در ایالات متحده به گسترش دامنه نفوذ خود ادامه داد. یکی پس از دیگری، انجمن های آموزشی و پژوهشی در ایالت های مختلف با دستور کار برای ادغام برخی از جنبه های آموزش رسانه ای و فرهنگ رسانه ای در مدارس و دانشگاه ها راه اندازی شدند.

دوره های رسانه ای در دهه 1980 در اکثر دانشگاه ها به یک پدیده رایج تبدیل شد. با این حال، آموزش رسانه ای وضعیت یک درس اجباری آکادمیک در دوره ابتدایی و متوسطه را به دست نیاورد.  مطمئناً ایالات متحده در مقایسه با نروژ یا فنلاند کشوری است که وسعت و جمعیت بیشتری دارد به همین دلیل محقق آمریکایی کوبی معتقد است که نه تنها عوامل جغرافیایی و جمعیتی مانع توسعه آموزش رسانه ای شده است بلکه مانعی در راه تثبیت تلاش‌های مربیان رسانه و سیستم آموزشی آمریکا بود زیرا هر کدام از 50 ایالت در آموزش و حتی هر مؤسسه آموزشی – برنامه درسی خاص خود را دارند.

علاوه بر این، بر خلاف سایر کشورهای انگلیسی زبان­(مثل کانادا یا بریتانیا)، انجمن های آموزش رسانه ای پیشرو در ایالات متحده خارج از سیستم آموزش آکادمیک قرار دارند. همچنین سرعت توسعه آموزش رسانه ای در ایالات متحده آمریکا به دلیل انزوای نسبی فرهنگی آمریکا از بقیه جهان کند شد. مشخص است که آمریکایی ها به طور سنتی تماشا، گوش دادن یا خواندن رسانه های آمریکایی را ترجیح می دهند.

در زمانی که اصلاح سریع رویکردهای آموزش رسانه در نیمکره غربی در حال انجام بود، در روسیه دهه های 1970-1980 آموزش رسانه ای هنوز در مفهوم زیبایی شناسی در حال توسعه بود. از جمله دستاوردهای مهم این سال ها می توان به اولین برنامه های رسمی آموزش فیلم توسط وزارت آموزش و پرورش، علاقه روزافزون داوطلبان دکتری به آموزش رسانه، کار تجربی، تئوریک و عملی در زمینه آموزش رسانه اشاره کرد.

در دهه‌های 1990 تا اوایل دهه 2000در کنار بریتانیا، فرانسه همچنان یکی از فعال‌ترین کشورهای اروپایی برای توسعه آموزش رسانه‌ای است. در فرانسه، مهد سینما، آموزش فیلم همچنان پای ثابت این قضیه بود. با این حال، یک فیلم در میان دیگر ابزارهای بیان فرهنگی و زبانی مورد مطالعه قرار می گرفت. تئوری و عمل آموزش سمعی و بصری (در وهله اول آموزش فیلم) در فرانسه ابتدا توسط گروهی از محققان به سرپرستی ام. مارتینو تدوین و تحلیل شد و در اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990 منتشر شد.کمی بعد، یونسکو، مرکز ارتباط آموزش و رسانه و شورای اروپا چندین تحقیق بنیادی منتشر کردند که این بار به طور کلی به آموزش رسانه اختصاص داشت. بخش قابل توجهی از این آثار به تحلیل تجربه فرانسه در این زمینه پرداختند.

مرکز ارتباط آموزش و رسانه امروزه نه تنها با معلمان، دانش آموزان و دانشجویان، بلکه با مربیان در باشگاه ها، روزنامه نگاران و کتابداران کار می کند. مرکز ارتباط آموزش و رسانه در درجه اول به دلیل ادراک آموزش رسانه ای به عنوان آموزش مدنی، کار با اطلاعات را در اولویت قرار می دهد. کارکنان مرکز ارتباط آموزش و رسانه معتقدند که آموزش رسانه و فناوری اطلاعات و ارتباطات می تواند با هر درس مدرسه ای ادغام شود.

در سال 1995، در سطح بین المللی، یک تیم مرکز ارتباط آموزش و رسانه برنامه فکس را راه اندازی کرد: دانش‌آموزان روزنامه‌های مدرسه‌ای را منتشر می‌کردند سپس از طریق فکس به مدارس کشورهای مختلف ارسال می‌شد. اکنون این برنامه به طور منطقی از فناوری اینترنت بهره می برد. به ویژه، در اوایل سال 2000، برنامه اجوکانت با هدف توسعه تفکر انتقادی در ارتباط با اینترنت توسعه یافت.

همانطور که قبلاً ذکر شد، آموزش رسانه در فرانسه به طور کلی در دروس مورد نیاز مدرسه (به عنوان مثال، فرانسه، تاریخ، جغرافیا) ادغام شده است، اگرچه دوره های اختیاری در مورد فرهنگ رسانه نیز وجود دارد. دوره های مستقل در زمینه فیلم، روزنامه نگاری تلویزیونی و فرهنگ رسانه ای در آکادمی ها و دانشگاه های تخصصی متعددی ارائه می شود. در مؤسسات آموزش عالی پاریس، لیل، استراسبورگ و برخی از شهرهای دیگر دوره های مطالعات رسانه ای ویژه برای معلمان پیش از خدمت تدریس می شود. با این حال، جی. گونت خاطرنشان می کند که «توسعه رویکرد واحد به آموزش رسانه ای چیزی جز توهم نیست.

از اواخر دهه 1990 یک برنامه جدید استفاده از ای . سی. تی در فرانسه آغاز شد. طبق آن، به عنوان مثال، هر کلاس باید اینترنت و آدرس پست الکترونیکی داشته باشد. این پروژه توسط ادارات منطقه ای و وزارت آموزش حمایت می شد. پروژه فناوری اطلاعات و ارتباطات ارتباط بین مدارس کوچکتر در مناطق دورافتاده روستایی را ارتقا می داد، به طوری که آنها می توانستند اطلاعات و نتایج تحقیقات را تبادل کنند، ارتباط برقرار کنند و از رایانه در آموزش و یادگیری استفاده کنند.

معلمان به پایگاه داده مرکز ملی تحقیقات آموزشی[19] دسترسی دارند و مطالب لازم را از آنجا دانلود می کنند. مفهوم کلیدی آموزش رسانه در فرانسه اصطلاح آموزش انتقادی رسانه ای- توسعه تفکر انتقادی است. بدیهی است که می توان شباهت آشکار ان را با مفهوم تفکر انتقادی ال مسترمن انگلیسی تشخیص داد. این دیدگاه به این معنی است که نه تنها دانش‌آموزان باید متون رسانه‌ای را به‌طور انتقادی درک و ارزیابی کنند، بلکه باید متوجه شوند که چه نوع تأثیری بر واقعیت دارد(رسانه‌ها به‌ عنوان ابزار بیان شخصیت، ابزاری برای رشد فرهنگی و غیره) و نحوه تأثیرگذاری متون رسانه ای بر مخاطبان و غیره.

بنابراین، وجه تمایز آموزش رسانه ای در فرانسه، تأکید بر آموزش یک شهروند آگاه و مسئول در جامعه دموکراتیک است، در حالی که، برای مثال، آموزش رسانه ای روسیه، با اتخاذ موضع خود مبتنی بر سنت های غنی ادبیات محور هنوز هم از بعد زیبایی شناسی ورود می کند.

دهه 1990 و اوایل 2000 برای پیشرفت آموزش رسانه و فناوری اطلاعات و ارتباطات در بریتانیا سال‌های بسیار پرباری شد. در سال 1996 کالج آموزشی دانشگاه ساوتهمپتون مرکز آموزش رسانه را به رهبری پروفسور ای. هارت افتتاح کرد. این مرکز، تحقیقاتی را در مقیاس ملی و بین المللی آغاز کرد. پروژه های اصلی مرکز (و قبل از آن – تیم تحقیقاتی ای. هارت) در دهه 1990 تحقیق در مورد آموزش رسانه و فناوری اطلاعات و ارتباطات در برنامه درسی انگلیسی و دیدگاه های بین المللی آموزش رسانه بود. نتایج تحقیقات در کتاب ها و مجلات دانشگاهی منتشر و در کنفرانس ها و سمینارها به جامعه بین المللی آموزش رسانه گزارش شد.

در آغاز قرن، ای. هارت تحقیق وسیع دیگری به نام یورومدیاپروجکت[20] را با هدف تجزیه و تحلیل وضعیت فعلی آموزش رسانه در کشورهای اروپایی راه اندازی کرد. با مرگ هارت در سال 2002 روند پروژه متوقف شد. نتیجه‌گیری این پروژه توسط تیم تحقیقاتی همکار سوئیسی وی، پروفسور دانشگاه زوریخ  دکتر ساس انجام شد.

در سال 1998، با حمایت وزارت فرهنگ، انستیتوی فیلم بریتانیا کارگروه آموزش فیلم را ایجاد کرد که درگیر تحقیقاتی در مورد مشکلات آموزش رسانه/ فیلم شد. انستیتوی فیلم بریتانیا از نزدیک با یک سازمان تأثیرگذار دیگر همکاری می­کرد­- آموزش فیلم که برنامه هایی را نیز برای دروس فیلم و تلویزیون و دستورالعمل های تدریس معلمان ارائه می داد. با این حال، برخلاف کانادا و استرالیا، مطالعه فرهنگ رسانه در کلاس‌های مدارس بریتانیا چندان گسترده نیست (به عنوان مثال، آموزش رسانه ممکن است تنها 1-2 هفته در سال طول بکشد و مطالعه پیشرفته‌تر فرهنگ رسانه تنها در 8 هفته انجام می‌شود.).

ای. هارت وضعیت بریتانیا در زمینه آموزش رسانه را به طور انتقادی ارزیابی کرد. یافته‌های وی در رابطه با اثربخشی آموزش رسانه‌ای همراه با زبان انگلیسی، مبتنی بر فعالیت‌های مرکز در سال‌های 1998-1999 شامل موارد زیر است: معلمان زبان انگلیسی تمایل دارند دنباله رو پارادایم تبعیض‌آمیز و حمایت‌گرایانه رسانه باشند. موضوعات اکثر دروس مرتبط با رسانه ها حوزه سیاسی را مستثنی می کند. شکل گفتگو محورانه کار نسبتاً ضعیف است، کمبود استفاده عملی از تجربه دانش آموزان و عدم ارتباط با دانش قبلی آنها وجود دارد.

این نتایج تأیید می کند که مشکل کیفیت آموزش رسانه در بریتانیا وجود دارد. اما از سوی دیگر، نقد از منظری متفاوت – نظریه زیبایی‌شناختی- در اینجا نیز وارد است. برای مثال، ای. بریتمن استدلال می‌کند که «با تأکید بر کارکردهای اجتماعی و ارتباطی رسانه‌های نمایشی به جای زیبایی‌شناختی، مدل بریتانیایی آموزش رسانه‌ای یکی از مؤثرترین ابزارهای رشد زیبایی‌شناختی و هنری دانش‌آموزان را نادیده می گیرد. این گرایش غالب در انگلستان را می‌توان با این واقعیت توضیح داد که نظریه زیبایی‌شناختی آموزش رسانه تا حدی منسوخ تلقی شده و با نظریه مطالعات فرهنگی جایگزین شده است. اخیراً تعداد زیادی کتاب، مجموعه مقالات کتاب های درسی و سایر انتشارات در بریتانیای کبیر منتشر شده و به زبان های خارجی ترجمه شده است و اگرچه در آموزش رسانه ای بریتانیا وحدت نظر وجود ندارد (نمونه واضح آن بحث بین ال مسترمن و سی بازالگت در مورد نظریه و رویکردهای فناوری است)، اما این کشور همچنان یکی از تأثیرگذارترین ها در اروپا و کل جهان است.

مدارس در آلمان اموزش رسانه­ای را با ادغام آن در برنامه درسی آغاز کردند. آموزش رسانه در هنر، جغرافیا و علوم اجتماعی گنجانده شد. به عقیده بسیاری از معلمان مدرن آلمانی، مطالعه فرهنگ رسانه باید توسعه خودآگاهی مدنی دانش آموزان و تفکر انتقادی آنها را ارتقا دهد. فرهنگ رسانه ای در اکثر دانشگاه های آلمان تدریس می شود. علاوه بر این، چندین مؤسسه تحقیقاتی مانند مؤسسه ملی فیلم در علوم وجود دارد. این موسسه ادبیات و وسایل کمک آموزشی را برای مدارس (فیلم، بروشور، بروشور و غیره) پخش می کند. یکی دیگر از مراکز تحقیقاتی رسانه در مونیخ واقع شده است. از مکان های مهم در نقشه آموزش رسانه ای آلمان می توان به دانشگاه کاسل با مرکز آموزش رسانه به سرپرستی پروفسور سیگرید بلومکه و همکارانش اشاره کرد.

به طور کلی، آموزش رسانه[21] در آلمان به شکل تعداد گسترده ای از کلاس های مختلف مرتبط با رسانه درک می شود. در زمینه کلی آموزش رسانه در این کشور چندین جهت وجود دارد:

– آموزش و تربیت رسانه: اهداف و وسایل آموزشی لازم را برای این دستاورد مشخص می کند.

– تعلیمات رسانه ای: تعریف می کند که کدام رسانه می تواند یا باید برای دستیابی به هدف آموزشی استفاده شود.

– پژوهش رسانه ای: شامل تمام فعالیت های علمی برای یافتن یا/ اثبات اهداف، ابزارها، شواهد، فرضیه های مرتبط با رسانه ها و نظام مند کردن ان ها است.

ترکیب کلیسا و آموزش رسانه ای در آلمان مدرن کاملاً متداول است. کلیسا رادیو، روزنامه، کتاب، فیلم، تولید برنامه های تلویزیونی خود را دارد. در این راستا در میان مربیان رسانه ای آلمانی که برای کلیسا کار می کنند، تعداد کمی از طرفداران نظریه تلقیح یا حمایت گرایانه آموزش رسانه ای وجود دارد. به همین دلیل است که فعالان مراکز کلیسا ابزارهای نفوذ رسانه ها را در نظر می گیرند و برای مشارکت در روند آموزشی تلاش می کنند و متوجه اند که رسانه امروز بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره مردم، آموزش، کار و تفریح ​​آنها است. بنابراین با بهره گیری از رسانه ها می توان به نحو مؤثری بر ادراک و طرز تفکر مخاطبان تأثیر گذاشت.  اما تأثیر رسانه های آلمانی و آموزش رسانه ای المان محدود به چند کشور آلمانی زبان است. به عنوان یک قاعده، آثار نظری و روش شناختی مربیان رسانه آلمانی در خارج از کشور در میان حلقه متخصصان اندکی شناخته شده است.

علیرغم تمام دستاوردهای آموزش رسانه ای اروپایی، در 10-15 سال گذشته، کانادا رهبری این حوزه را در اختیار گرفته است. در این کشور فرهنگ رسانه ای تا حدی جزء جدایی ناپذیر برنامه درسی مدارس زبان انگلیسی است. دوره رسانه و آی. سی. تی تقریبا در تمام دانشگاه های کانادا ارائه می شود و تقریباً هر استان کانادا دارای انجمن فعالان آموزش رسانه است که کنفرانس‌ها، نشریات و مطالب دیگر را منتشر می‌کنند. کانادایی های فرانسوی زبان نیز از جنبش آموزش رسانه ای عقب نمانده اند. در سال 1991 ونکوور میزبان افتتاحیه انجمن کانادایی آموزش رسانه[22] بود. در سال 1994 این انجمن دوره های تابستانی را برای معلمان برگزار کرد و شروع به انتشار دستورالعمل ها و برنامه های آموزشی کرد. سرانجام، زنجیره تلاش‌ها به بار نشست – در سپتامبر 1999 درس فرهنگ رسانه برای دانش‌آموزان تمام مدارس متوسطه کانادا اجباری شد. البته استان های کانادا در آموزش عملی دارای ویژگی های خاصی هستند. اما هماهنگی میان مربیان رسانه از مناطق مختلف توسط انجمن کانادایی سازمان های آموزش رسانه[23] که در سال 1992 تأسیس شد، اجرا می شود. امروزه می توان گفت که آموزش رسانه در کانادا در حال ارتقاء است و مقام اول را در جهان دارد.

استرالیا در کنار کانادا و انگلستان یکی از پیشرفته ترین کشورها در زمینه آموزش رسانه است. آموزش های رسانه ای در برنامه های درسی مدارس تمام ایالت های استرالیا ارائه می شود. مربیان رسانه در استرالیا در یک انجمن حرفه ای با نام معلمان استرالیایی رسانه[24] گرد آمده اند که فصلنامه مترو[25] را نیز منتشر می کند. اتم کنفرانس‌های منظمی را برگزار و کتاب‌ها، ابزارهای سمعی و بصری، و غیره را پخش می‌کند. هر کودک استرالیایی باید تا سن 15 سالگی به مدرسه برود. 70 درصد دانش آموزان تا 17 سالگی به تحصیل ادامه می دهند. آموزش رسانه ای اساساً در کلاس های بالاتر تدریس می شود، اگرچه این روند از مدارس ابتدایی شروع می شود. در دبیرستان دوره خاص مطالعات رسانه تدریس می شود، اما در عین حال آموزش رسانه با موضوعاتی مانند زبان انگلیسی، هنر، فناوری و غیره ادغام می شود. اکثر معلمان استرالیایی معتقدند که سواد رسانه ای برای تدریس و یادگیری ضروری است زیرا آموزش رسانه ای وسیله اشاعه فرهنگ و منبع دانش جدید است. ترجیحات رسانه ای مخاطبان و فهم متون رسانه ای باید در نظر گرفته شود. همچنین طرفدارانی از رویکرد رسانه به عنوان هنر عامه پسند در استرالیا وجود دارند. با این حال بسیاری از فعالان آموزش رسانه ها و فناوری اطلاعات و ارتباطات در استرالیا آن را در زمینه ای گسترده تر از هنر صرف تفسیر می کنند. با توجه به توسعه اینترنت، کار مربیان رسانه استرالیایی در خارج از کشور گسترش یافته و در سطح بین المللی مورد تایید قرار گرفته است.

نمی توان این واقعیت را انکار کرد که ایالات متحده آمریکا به یک کشور پیشرو در فرهنگ رسانه ای تبدیل شده است. مطبوعات، رادیو و به ویژه سینما، تلویزیون و اینترنت آمریکا بر حوزه اطلاعاتی جهان مسلط هستند. تأثیر رسانه‌های جمعی آمریکایی بر شکل‌گیری شخصیت نوجوانان در فرهنگ‌های مختلف به سختی قابل چشم پوشی است.  اگرچه آموزش رسانه در ایالات متحده در ابتدا به اندازه اروپا توسعه نیافت، در آغاز قرن بیست و یکم می توانیم شاهد یک سیستم رشد یافته آموزش رسانه ای آمریکایی باشیم که از طریق وب سایت ها، نشریات، کنفرانس ها با کشورهای دیگر ارتباط برقرار می کند. چندین انجمن بزرگ برای آموزش رسانه در ایالات متحده وجود دارد. در اوایل دهه 1990 بیش از هزار دانشگاه آمریکایی بیش از 9000 دوره در زمینه فیلم و تلویزیون ارائه کرده اند.

در اواسط دهه 1990 رشد وجهه آموزش رسانه منجر به ادغام آموزش رسانه در برنامه ها و استانداردهای آموزشی 12 ایالت شد. 10 سال بعد – تا سال 2004، تعداد ایالت هایی که سواد رسانه ای را به عنوان بخشی از برنامه های درسی رسماً به رسمیت شناختند، به 50 ایالت افزایش یافت. آموزش رسانه در دانشگاه های آمریکا – به طور سنتی رشد بیشتری پیدا کرده است. تقریباً تمام دانشگاه‌ها و کالج‌های آمریکایی که از دهه 1960 تاسیس شده‌اند، به طرق مختلف دوره‌های رسانه‌ای (در بخش‌های روزنامه‌نگاری، فیلم، هنر، مطالعات فرهنگی و غیره) دارند. در 46 ایالت آموزش رسانه با زبان انگلیسی یا هنر ترکیب می شود. 30 ایالت آموزش رسانه ای را در علوم اجتماعی، تاریخ، مدنی، بوم شناسی، بهداشت ادغام می کنند. انجمن‌های حرفه‌ای سعی می‌کنند آموزش رسانه‌ای را در استانداردهای دولتی بگنجانند­(اگرچه اختیاری است، اما به عنوان وضع مطلوب در نظر گرفته می‌شود) زیرا ورود به برنامه آموزشی دولتی انتشار شیوه‌های آموزشی موفق رسانه‌ای را تسهیل می‌کند. در دهه 1990 آموزش رسانه ای در ایالات متحده به عنوان یک استراتژی برای اصلاح تلویزیون، تبلیغ ارزش های بهداشتی، و به عنوان ابزاری برای مقاومت در برابر کلیشه های مخرب در جامعه چند فرهنگی مورد استفاده قرار گرفت – به عبارت دیگر، به عنوان یک مدل تلقیح گسترده، که در تلاش برای محافظت مخاطب از اثرات مضر رسانه ای بود.

رسانه های آمریکایی و مربیان فناوری اطلاعات و ارتباطات در دهه 1990 همکاری نزدیک تری با همکاران خارجی خود، به ویژه از دیگر کشورهای انگلیسی زبان، آغاز کردند. اما برای به کارگیری موفقیت آمیز تجربه آنان، مدل های کانادایی یا بریتانیایی آموزش رسانه ای باید با شرایط فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و اقتصادی که در سیستم آموزش آمریکایی قرار دارند، سازگار شوند.

پرسترویکا که توسط گورباچف آغاز شد، شیوه آموزش رسانه در روسیه را به طرز چشمگیری تغییر داد. آموزش رسانه با مشکلات متعددی (ایدئولوژیک، مالی، فنی و غیره) مواجه شد. در دهه‌های 1920 تا 1980، کنترل سیاسی و سانسور و تجهیزات فنی ضعیف مدارس و مؤسسات آموزش عالی مانع جنبش آموزش رسانه‌ می­شد. سرانجام در دهه 1990 به معلمان رسانه روسی آزادی و استقلال برای ساختن برنامه ها و معرفی عملی آنها اعطا شد. اما افزایش هزینه، مشکلات فنی تولید رسانه ای و آموزش ای. سی. تی را افزایش داد. بسیاری از مدارس و کالج‌های روسیه در دهه 1990 پول کافی برای پرداخت حقوق به معلمان را نداشتند، چه برسد به تجهیزات سمعی و بصری. علاوه بر این، در آن زمان تعداد کمی از دانشگاه ها معلمان آینده را برای آموزش رسانه ها و فناوری اطلاعات و ارتباطات به دانش آموزان آماده می کردند.

هنوز آموزش رسانه ای روسی در حال تکامل بود. در مه 1991 اولین آکادمی سینمای روسیه افتتاح شد (و تا سال 1999 فعالیت داشت). کنفرانس های بین المللی در مورد آموزش رسانه در تاشکند (1990)، در ناحیه مسکو – والیووو 1992)، در شهر مسکو (1992، 1995)، تاگانروگ (2001) برگزار شد. تعداد کل معلمان رسانه – اعضای انجمن آموزش فیلم و رسانه – به 300 نفر رسید. حمایت دولتی از انجمن دوستان فیلم (SFF) در اواخر دهه 1980 در اوایل سال 1992 به پایان رسید. پولیچکو، از پروژه های موفق بسیاری مانند سمینارها و کنفرانس های روسی-بریتانیایی در مورد آموزش رسانه ای که در بالا ذکر شد، حمایت مالی کرد. اما در اواخر دهه 1990 شرکت ورشکست شد و تعطیل شد. اما در دهه 1990 جشنواره های تابستانی آموزش فیلم و رسانه برای کودکان در برخی از شهرهای روسیه با کارگاه های آموزشی در مورد رسانه و ای. سی. تی برگزار شد. کارگاهای هنرهای نمایشی و آموزش رسانه در آکادمی آموزش روسیه به پروژه‌های خود ادامه می‌دهد. توسعه آموزش ای. سی. تی توسط فدراسیون روسیه برای آموزش اینترنتی پشتیبانی می شود که کتاب ها و مواد آموزشی، برنامه های درسی آموزش رسانه منتشر می کند.

از رویدادهای مهم در توسعه آموزش رسانه در روسیه ثبت رشته جدید با نام آموزش رسانه­ از سال 2002برای دانشگاه ها و راه اندازی یک مجله دانشگاهی جدید با نام آموزش رسانه  ژانویه 2005 است. علاوه بر این، سایت های اینترنتی انجمن روسی آموزش فیلم و رسانه http://eduof.ru/mediaeducation (نسخه انگلیسی و روسی)، http://eduof.ru/medialibrary و http://www.mediagram.ru ایجاد شد.

با در نظر گرفتن این واقعیت که یونسکو آموزش رسانه ای را به عنوان حوزه اولویت توسعه آموزشی فرهنگی در قرن بیست و یکم تعریف می کند، سواد رسانه ای چشم انداز خوبی در روسیه دارد. همچنین می توانیم شاهد پیشرفت سریع آموزش رسانه در سایر کشورهای اروپای شرقی باشیم. به عنوان مثال، مجارستان، اسلواکی و جمهوری چک (از آغاز قرن بیست و یکم) اولین کشورهای اروپایی بودند که دوره های آموزش رسانه ای اجباری را در مدارس متوسطه راه اندازی کردند.

به طور خلاصه، در آغاز قرن بیست و یکم، آموزش رسانه ای در کشورهای پیشرو جهان به مقیاس انبوه رسیده است که توسط تحقیقات نظری و روش شناختی جدی پشتیبانی می شود. با این حال، آموزش رسانه ای هنوز در همه کشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی به طور یکسان گسترده نشده است.

از سال 2016 به دنبال افزایش نگرانی در سراسر جهان در مورد تأثیرات اطلاعات نادرست، مربیان و مفسران در هر قاره استفاده از سواد رسانه ای را به عنوان نوعی واکسن یا پادزهر برای آسیب های ناشی از اطلاعات نادرست پیشنهاد کرده اند. در ایالات متحده و سایر کشورها، مدارس دوره هایی را معرفی کرده اند که به طور خاص بر اطلاعات نادرست متمرکز شده اند. در کشورهایی از جمله فنلاند و نروژ، برنامه هایی با هدف کاهش اثرات اطلاعات نادرست در سطح ملی ارائه شده است. سازمان‌های حقیقت‌سنجی و گروه‌های جامعه مدنی مجموعه‌ای از ابتکارات سواد رسانه‌ای را راه‌اندازی کرده‌اند. ماهیت و کارایی احتمالی ابتکارات مختلف بسیار متفاوت است.

در ایالات متحده، سیاست آموزشی به سطح ایالتی واگذار شده و تا همین اواخر بودجه کمی به سواد رسانه ای اختصاص داده شده است: تنها 12 میلیون دلار بین سال های 2006 و 2016. مطالعه‌ای توسط هوگت و همکاران در سال 2019 نشان داد که برنامه‌های سواد رسانه‌ای ارائه ‌شده در مدارس ایالات متحده به سه دسته کلی تقسیم می‌شوند: 1- برنامه‌هایی که به انگیزه‌های اقتصادی زیربنایی رسانه‌ها و جریان‌های اطلاعاتی نگاه می‌کنند 2-آموزش مربوط به دموکراسی و زندگی مدنی و 3- تلاش برای ارزیابی کیفیت اطلاعات – نه صرفاً بر اساس دقت. مطالعه آتی توسط رابرت کینر و جوین وست شش دسته سواد رسانه‌ای را شناسایی کرد: (1) سواد رسانه ای سنتی، از جمله سواد خبری. (2) شهروندی دیجیتال؛ (3) سواد دیجیتال. (4) سواد اطلاعاتی. (5) هنرهای رسانه ای و (6) سواد رسانه ای فناورانه.

دولت‌ها در اروپا برای دهه‌ها آموزش سواد رسانه‌ای را در مدارس سراسر قاره ترویج کرده‌اند. دانمارک، یونان، فنلاند و فرانسه در سال 2017 به عنوان کشورهای پیشرفته اتحادیه اروپا در زمینه سواد رسانه ای ارزیابی شدند. در فنلاند و نروژ 11 نوع آموزش سواد رسانه ای به دنبال افزایش نگرانی ها در سال 2016 به روز شد تا بر شناسایی اطلاعات نادرست تمرکز کنند با ماژول های درسی که با مشارکت کارشناسان سازمان های راستی آزمایی طراحی شده است. یک گروه متخصص اتحادیه اروپا در سال 2018 فراخوانی برای تمرکز جدید در مدارس بر روی اموزش سواد رسانه ای صادر کرد. شاخص سواد رسانه ای موسسه جامعه باز در سال 2019 فنلاند را به عنوان آماده ترین کشور برای مقابله با تأثیرات اطلاعات نادرست رتبه بندی کرد. با این حال، کارامدی گزارش شده در فنلاند در همه جا تکرار نمی شود. سیاست آموزشی به دولت های ملی واگذار شده است، رویکردها متفاوت است و منابع و محتوای دوره ها متفاوت است. در بریتانیا از سال 2003 ، تنظیم کننده رسمی ارتباطات[26] مسئول ترویج سواد رسانه ای شده است. تا جایی که اگر هدف آموزش شناسایی اطلاعات نادرست به دانش آموزان بوده باشد، موفقیت محدودی داشته است. مطالعه‌ای در سال 2017 نشان داد که چارچوب‌های سیاسی، تأمین مالی و ارزیابی برنامه‌های سواد رسانه‌ای ضعیف‌ترین جنبه‌های برنامه‌های اروپایی هستند.

سازمان های جامعه مدنی در سرتاسر آمریکای لاتین برای چندین دهه به دنبال ارتقاء سواد رسانه ای بوده اند. با این حال، در حالی که مدارس کشورهایی مانند پرو و مکزیک عناصر سواد دیجیتال مانند جستجو و مهارت های دیجیتال را آموزش می دهند، یک مطالعه در سال 2020 نشان داد که موضوعات گسترده تر سواد اطلاعاتی یا رسانه ای در اکثر برنامه های درسی مدارس وجود ندارد.

در هند علیرغم افزایش تقاضا برای توسعه سواد رسانه ای، در بیشتر مدارس، فقط آموزش سواد رسانه ای محدودی وجود دارد. شورای ملی پژوهش و آموزش، مطالعاتی را در مورد نقش رسانه‌ها در فهم و درک دروس علوم اجتماعی و سیاسی گنجانده است. با این حال، توجه به سواد رسانه‌ای محدود است و مدارسی که شامل موضوعات گسترده‌تر سواد رسانه‌ای هستند، تمایل دارند با سازمان‌های جامعه مدنی که بر آموزش جوانان برای ایجاد پروژه‌های رادیویی، پرده برداری از اخبار ساختگی یا اجراهای تئاتر تمرکز دارند، همکاری کنند. از ژوئن 2020، موضوعات مربوط به سواد اطلاعات غلط در اکثر برنامه های مدارس وجود نداشت.

در سنگاپور، سیاست آموزشی توسط وزارت آموزش ملی تعیین می شود. سواد رسانه‌ای با تأکید بر مهارت‌های دسترسی به اطلاعات، موضع انتقادی نسبت به اطلاعات و محتوای رسانه‌ای و عدم تولید خلاقانه و پرمعنی در برنامه درسی گنجانده شده است. هدف اعلام شده برنامه درسی بازنگری شده زبان انگلیسی 2020 این است که دانش‌آموزان را به «خوانندگانی فهیم» تبدیل کند که به خوبی آگاه و مجهز باشند تا «با پردازش و ارزیابی انتقادی اطلاعات و با تشخیص بر اساس هدف، مخاطب، زمینه و فرهنگ اطلاعات درست را از غلط تشخیص دهند. مانند سایر کشورها، این سؤال که چگونه این آموزش در عمل انجام می شود، موضوع دیگری است. در سنگاپور، کنترل شدید دولت بر رسانه‌ها به دولت امکان می دهد که اطلاعات نادرست را شناسایی کرده و دستور حذف آن‌ها را دهد. بررسی سال 2020 آموزش سواد رسانه ای در پنج کشور آسیای شرقی و جنوب شرقی – اندونزی، ژاپن، مالزی، فیلیپین و تایلند – توسط یونسکو نشان داد که آنچه آموزش سواد رسانه‌ای در هر کشور مستلزم آن است، به یک اندازه نیست. این مطالعه نشان داد: «با قوانین و مقررات محدودکننده‌ای که آزادی بیان را محدود می‌کنند، همراه با آزادی محدود مطبوعات، برای معلمان در مالزی و تایلند آسان نیست که در مورد چگونگی ارزیابی انتقادی اطلاعات و محتوای رسانه‌ها در کلاس‌های درس بحث کنند. در مقابل، آزادی بیان به طور کلی در ژاپن به خوبی رعایت می‌شود»، اما در فیلیپین، «ماهیت قطبی‌کننده فضای سیاسی کنونی و حملات مداوم به روزنامه‌نگاران، گفتگوها را ضعیف می‌کند».

خارج از سیستم آموزشی رسمی، مراکز سواد رسانه ای، انجمن های کتابخانه ای و سازمان های  واقعیت سنجی در آفریقا، ایالات متحده، در سراسر اروپا، آسیا و آمریکای لاتین نقش فزاینده ای در ترویج و آموزش سواد رسانه ای ایفا کرده اند. اغلب آنها بر استفاده از تکنیک های راستی آزمایی برای شناسایی اطلاعات نادرست تمرکز کرده اند. در ایالات متحده، مانند سایر مناطق، این تلاش‌ها معمولاً در مقیاس نسبتاً کوچک، پراکنده و شامل طیف گسترده‌ای از اولویت‌های مختلف هستند. در خارج از ایالات متحده، یونسکو به کار خود برای ترویج سواد رسانه ای همگانی از طریق حمایت از مراکز منطقه ای سواد رسانه ای، برگزاری رویدادها و پخش بسته های آموزش رسانه ای برای معلمان، دانش آموزان، والدین و متخصصان ادامه می دهد. در آفریقا، سازمان‌های حقیقت‌سنجی مانند آفریقا چک، دوباوا و پساچک برنامه‌های سواد رسانه‌ای را در مدارس و رسانه‌های اجتماعی اجرا می‌کنند. در اروپا، یک سوم شبکه‌های سواد رسانه‌ای، همکاری‌های بین بخشی هستند که جوانان را هدف قرار می‌دهند و تمایل به ندیدن گروه‌های جمعیتی مسن‌تر دارند و نتایج نامشخصی دارند (شورای اروپا، 2016). در آمریکای لاتین، سازمان‌های حقیقت‌سنجی مانند چکادو[27] آرژانتین و وریفیکادو[28] مکزیک کارگاه‌ها و دوره هایی را برای ارتقای آگاهی و مهارت‌هایی مانند تفکر انتقادی و سواد اطلاعاتی برگزار می‌کنند. در کشورهایی مانند تایوان، دولت‌ها در برنامه‌های خارج از مدرسه برای ترویج سواد رسانه‌ای نیز مشارکت می‌کنند.

نقشی که سازمان‌های رسانه‌ای سنتی در پروژه‌های سواد رسانه ای بر عهده می‌گیرند، با استثناهایی مانند برنامه‌هایی که توسط سازمان‌های بزرگی مانند بی‌بی‌سی اجرا می‌شوند به دلیل کمبود منابع و عدم تمرکز با محدودیت روبر هستند. در مقابل، شرکت‌های جهانی رسانه‌های اجتماعی، غنی از منابع و در انتقاد از آسیب‌هایی که محتوای نادرست و نفرت‌انگیز در این پلتفرم‌ها می‌تواند ایجاد کند، اخیراً شروع به اجرای پیام‌های سواد رسانه‌ای در پلتفرم‌های خود و ارائه حمایت مالی از برنامه‌های سواد رسانه‌ای کرده‌اند. برای مثال، در سال 2019، توییتر با همکاری یونسکو کتابی برای مدارس تولید کرد تا «نسل‌های جوان را با مهارت‌های سواد رسانه‌ای تجهیز کند… که آنها را قادر می‌سازد درباره درستی محتوا پرسش گری کنند. در همین حال، فیس‌بوک با مشارکت سازمان‌های حقیقت‌سنجی، یک کمپین سواد رسانه‌ای را در پلتفرم خود ایجاد کرد تا از مردم بخواهد با پرسیدن یک سری سؤالات اساسی در مورد منبع و صحت محتوا، اطلاعاتی را که می‌بینند به چالش بکشند. با توجه به مقیاس فعالیت شرکت‌های فناوری، این تلاش‌ها تا به امروز محدود به نظر می‌رسند و به انتقادات گسترده‌تری نسبت به تلاش‌های آنها برای مبارزه با مشکلاتی که اطلاعات نادرست در پلتفرم‌هایشان ایجاد می‌کند، می‌افزاید.

منابع

Cunliffe-Jones, P. & Diagne, A. & Finlay, A. & Gaye, S. & Onumah, C. Gichunge. Wallace. Pretorius, C. and Schiffrin, A.­(2018), Misinformation Policy in Sub-Saharan Africa, https://www.jstor.org/stable/j.ctv1v3gqw5.9

Fedorov, A. 2014, Media Education Literacy in the World,European Researcher, Vol.(67), № 1-2

Andersen, N., Duncan B. & Pungente, J.J. (1999). Media Education in Canada – the

Second Spring. In: Feilitzen, C. von, and Carlsson, U. (Eds.). Children and Media: Image.

Education. Participation.

Bagenova, L. (1992). In the World of Screen Arts. (in Russian). Moscow: VIPK, 71 p.

Baranov, O. (2002). Media Education in School and University. (in Russian). Tver: Tver

State University, 87 p.

Bazalgette, C. (1997). An Agenda of the Second Phase of Media Literacy Development.

Media Literacy in the Information Age. New Brunswick (U.S.A.) and London (U.K.): Transaction

Publishers, pp.69-78.

Bazalgette, C. (Ed.) (1989). Primary Media Education: A Curriculum Statement.

London: BFI.

  1. Bazalgette, C., Bevort, E., Savino, J. (Eds.) (1992) Media Education Worldwide. Paris:

UNESCO, 256 p.

Bevort, E., Breda, I. (2001) Les jeunes et Internet. Paris: CLEMI, 160 p.

Bevort, E., Cardy H., De Smedt, T., Garcin-Marrou, I. (1999) Evaluation des pratiques

en education aux medias, leurs effects sur les enseignants et leurs eleves. Paris: CLEMI, 152 p.

Breitman, A. (1999). The Basics of the Film Art. (in Russian). Khabarovsk, 112 p.

Buckingham, D. (2003). Media Education: Literacy, Learning and Contemporary Culture. Cambridge, UK: Polity, 219 p.

Chevallier, J. (Ed.) (1980). Cine-club et action educative. Paris: CNDP, 64 p.

CLEMI (1996). L’Actualite’ et les medias `a l’ecole primaire, au college at au lycee.Paris: CLEMI, 120 p.

Costanzo, W.V. (1992). Reading the Movie. Urbana, Illinois: National council of

Teachers of English, 201 p.

Fedorov, A. (2001). Media Education: History, Theory and Methods. (in Russian).

Rostov: CVVR, 708 p.

Fedorov, A. (2005). Media Education for Future Teachers. (in Russian). Taganrog:

Kuchma Publishing House, 314 p.

Fedorov, A. and Chelysheva, I. (2002). Media Education in Russia: Brief History of Development. (in Russian). Taganrog: Poznanie, 266 p.

Fedorov, A. Development of the Media Competence and Critical Thinking of

Pedagogical University’s Students. (in Russian). Moscow: IPOS UNESCO IFAP (Russia), 2007, 616 p.

Freinet, C. (1927). L’imprimerie a l’ecole. Boulogne: Ferrary.

Freinet, C. (1963). Les techniques audiovisuelles. Cannes: Bibliotheque de l‘ecole

moderne, 144 p.

Gonnet, J. (2001). Education aux medias: Les controverses fecondes. Paris: CNDP,

Hachette, 144 p.

Greenaway, P. (1997). Media and Arts Education: A Global View from Australia.

Kubey, R. (Ed.) Media Literacy in the Information Age. New Brunswick and London: Transaction

Publishers, pp.187-198.

  1. Hart, A, & Suss, D. (Eds.) (2002) Media Education in 12 European Countries. Zurich:The Swiss Federal Institute of Technology. http://e-collection.ethbib.ethz.ch/ show?type

=bericht&nr=246

Hart, A. (1988). Making ‘The Real World’. Cambridge: CUP.

Hart, A. (1991). Understanding Media: A Practical Guide. London: Routledge, 268 p.

Hart, A. (1998). Introduction: Media Education in the Global Village. In: Hart, A. (Ed.). Teaching the Media. International Perspectives. Mahwah, New Jersey – London: Lawrence Erlbaum Assoc. Publishers, pp.1-21.

Hilko, N. (2001). The Role of Audiovisual Culture in the Creative Self Expression of the Personality (in Russian). Omsk: Russian Institute of Cultural Studies, 446 p.

Hilko, N. (2004). Social and Cultural Aspects of Screen Creativeness. (in Russian).

Moscow: Russian Institute of Cultural Studies, 96 p.

Hodgkinson, A.W. (1964). A Specimen Screen Education Syllabus. In: Hodgkinson, A.W.

(Ed.) Screen Education. Paris: UNESCO, pp.26-27.

  1. Kirillova, N. (1992). Theory and Practice of World Film Art. (in Russian). Ekatirinburg:Ekatirinburg State Theatre Institute, 48 p.

Korkonosenko, S. (2004). Journalism Education: Professional and Mass Media

Education. (in Russian). St-Petersburg: Mikhailov, 240 p.

Korochensky, A. (2003). Media Criticism in the Theory and Practice of Journalism. (in Russian). Ph.D. Diss. St-Petersburg: St-Petersburg State University.

Kubey, R. & Baker, F. (2000). Has Media Literacy Found a Curricular Foothold?

Telemedium. The Journal of Media Literacy. Vol. 46. N 1, pp.8-9, 30.

Kubey, R. (1998). Obstacles to the Development of Media Education in the United States. Journal of Communication (Winter), pp.58-69.

Levshina, I. (1974). Education of Pupils by Means of Film Art. Ph.D. Diss. (in Russian). Moscow: Russian Pedagogical Academy, 25 p.

Malobitskaya, Z. (1979). Film Art as Moral and Aesthetic Education of Pupils. (in

Russian). Ph.D. Diss. Irkutsk: Irkutsk State Pedagogical Institute.

Marcussen, E.B. (1964). Teaching Screen Education to the Teachers. In: Hodgkinson, A.W. (Ed.) Screen Education. Paris: UNESCO, pp.72-76.

[1] . Offices regionaux du cinema educateur

[2] . C.Freinet

[3] . Cine-Jeunes

[4] . Federation francaise des cine-clubs

[5] . BFI

[6] . Union francaise des offices du cinema educateur laique –U.F.O.C.E.L.

[7] . SEFT

[8] . Screen Education

[9] . Canadian Association for Screen Education: CASE

[10] . E.Dale

[11] . ANPA

[12] . O.Wells‘ and S.Kubrick‘s

[13] . L’Institute de formation aux activites de la Culture cinematographique – IFACC

[14] . Le Telespectateur actif

[15] . APTE (Audiovisuell pour tous dans l’education (

[16] . BFI

[17] . C.Bazalgette

[18] . AML

[19] . CNDP

[20] . Euromediaproject

[21] . Mediaenpaedagogik

[22] . CAME

[23] . CAMEO

ATOM.[24]

[25] . METRO

[26] . OFCOM

[27] . Chequeado

[28] . Verificado

گردآوری، ترجمه و تلخیص: دکتر علی کرمی

دیدگاه ها

اولین کسی باشید که نظر می‌دهد !

نظر‌شما چیست؟

توجه داشته باشید که نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش + چهارده =