مرز باریک نقد و تخریب

ایجاد شده توسط مهدی صفرزاده افروزی در یادداشت 8 مهر 1405
اشتراک گذاری

مشکل از جایی آغاز می‌شود که مطالبه‌گری از مسیر حل مسئله فاصله بگیرد و به ابزاری برای تخریب و زدن طرف مقابل تبدیل شود. در فضای جنگ شناختی، یکی از خطرناک‌ترین اتفاقات همین است؛ اینکه اختلاف‌نظرها از یک اختلاف طبیعی و قابل گفت‌وگو عبور کنند و به شکاف هویتی، سیاسی و اجتماعی تبدیل شوند و در نهایت جامعه را به دو قطب مقابل یکدیگر ببرند.

این روزها در میدان، در تجمعات خیابانی و در عرصه رسانه و شبکه‌های اجتماعی، شاهد نقدهای محکم و گاهی بسیار تند نسبت به برخی مسئولان هستیم. از سوی دیگر، عده‌ای نیز از ضرورت وفاق و همدلی سخن می‌گویند و بر پرهیز از برجسته کردن خطاها تأکید دارند.

در این میان ممکن است یک طرف بگوید هر انتقادی یعنی کمک به دشمن و طرف دیگر بگوید هر دفاعی یعنی چشم بستن بر واقعیت. نتیجه چه می‌شود؟ دیگر کسی درباره اصل مسئله حرف نمی‌زند؛ همه مشغول قضاوت درباره یکدیگر می‌شوند و بگومگو و اختلاف، جای گفت‌وگو درباره مشکلات واقعی کشور را می‌گیرد. در چنین شرایطی، اصل موضوع یعنی وحدت و انسجام ملی در برابر دشمن، به حاشیه می‌رود.

اما یک نکته مهم را نباید فراموش کرد: هر انتقادی عملیات روانی نیست. اگر مردم از گرانی، تصمیم‌های اشتباه یا حتی اظهارات برخی مسئولان ناراضی‌اند، نمی‌توان صرفاً با این استدلال که دشمن از نارضایتی سوءاستفاده می‌کند، اصل مشکل را نادیده گرفت. اینکه دشمن ممکن است از یک مشکل داخلی بهره‌برداری کند، دلیل نمی‌شود درباره آن مشکل سکوت کنیم.

اتفاقاً بهترین راه خنثی کردن روایت دشمن درباره مشکلات داخل کشور، پنهان کردن مشکل نیست؛ حل کردن آن است. وقتی مسئولی در میان مردم و در عرصه رسانه حاضر می‌شود، توضیح می‌دهد، پاسخ می‌دهد، اگر اشتباهی رخ داده آن را می‌پذیرد و برای اصلاح آن اقدام می‌کند، بخشی از زمینه روایت‌های منفی از بین می‌رود و وفاق حقیقی محقق می شود. مردم اگر پاسخ واقعی و قانع‌کننده ببینند، کمتر تحت تأثیر روایت‌هایی قرار می‌گیرند که تلاش می‌کنند با نشستن بر روی زخم‌های واقعی جامعه، تصویری از فروپاشی و بن‌بست در کشور ارائه دهند.

البته مطالبه‌گر هم مسئولیت دارد. وجود یک مشکل، مجوز نفی همه‌چیز نیست. اشتباه یک مسئول، به معنای فاسد بودن همه مسئولان نیست. یک تصمیم غلط، دلیل ناکارآمد بودن همه تصمیم‌ها نیست. و انتشار هر خبر تأییدنشده، فقط به این دلیل که با خشم و عصبانیت ما همخوانی دارد، مطالبه‌گری محسوب نمی‌شود.

نقد باید مسئله را نشانه بگیرد، نه اینکه همه‌چیز را به یک چوب براند. باید معیارها و اصول روشن باشد و نقد، در کنار بیان مشکل، راه اصلاح را هم نشان دهد. تفاوت را می‌توان خیلی ساده دید: فرد منتقد می‌پرسد: مشکل کجاست و چگونه باید اصلاح شود؟
اما تخریب‌گر می‌گوید: مشکل وجود دارد، پس همه‌چیز خراب است.

اولی به دنبال پاسخ است؛ دومی به دنبال برانگیختن خشم و قرار دادن مردم در برابر یکدیگر. البته حفظ انسجام اجتماعی هم نباید به معنای تعطیل کردن نقد باشد. جامعه منسجم، جامعه‌ای نیست که همه در آن یک حرف بزنند. جامعه منسجم جامعه‌ای است که آدم‌ها، با وجود اختلاف نظر، یکدیگر را دشمن نبینند و بتوانند در کنار هم، بر سر هدف‌های مهم و منافع ملی کشور به تفاهم برسند.
انسجام با سکوت و بی‌تفاوتی به دست نمی‌آید؛ با اعتماد ساخته می‌شود. اعتماد هم با شعار به وجود نمی‌آید؛ با پاسخگویی، شفافیت، عدالت و حل مشکلات مردم شکل می‌گیرد.

در این میان، روایت درست و اقناع افکار عمومی نیز اهمیت زیادی دارد. مدیران باید بدانند که در برابر ملت و صاحبان اصلی این انقلاب مسئول‌اند و نمی‌توانند خود را از مردم جدا ببینند. مردم نیز باید احساس کنند که مسئولان در کنار آنها هستند، مشکلاتشان را می‌بینند و برای حل آن‌ها پاسخگو هستند.

شاید خطر اصلی دقیقاً همین‌جا باشد؛ جایی که مردم احساس کنند ساحت مسئولان از جامعه جداست و در مقابل، به مردم گفته شود که حق انتقاد ندارند یا هر انتقاد از مسئولان، خیانت و تهدید علیه امنیت ملی است. چنین رویکردی نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند بی‌اعتمادی را بیشتر کند.

این روزها بحث‌های مختلفی در میدان، در تجمعات مردمی، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی درباره انتقاد از مسئولان، ضرورت وحدت و چرایی آن در جریان است. طبیعی است که در این فضای پرالتهاب، بخشی از مردم دقیقاً ندانند کدام روایت درست است و رفتار صحیح در این میان چیست.

در جنگ شناختی، دشمن لزوماً لازم نیست همه مردم را با یک روایت قانع کند. گاهی کافی است کاری کند که مردم دیگر حرف یکدیگر را نشنوند؛ گفت‌وگو جای خود را به هیجان و پرخاشگری بدهد و اختلاف‌نظر طبیعی، به دشمنی و شکاف اجتماعی تبدیل شود.

پس نه باید مطالبه‌گری را خاموش کرد و نه اجازه داد مطالبه‌گری به نفرت‌پراکنی و تخریب تبدیل شود. منتقد باید منصف باشد و مسئول باید پاسخگو. جامعه نیز باید به این بلوغ برسد که در بزنگاه‌های حساس، میان نقد دلسوزانه و تخریب، تفاوت بگذارد و بداند که حفظ کشور و منافع ملی، نیازمند عقلانیت، گفت‌وگو و همدلی است.

نقد و انسجام در مقابل یکدیگر نیستند. جامعه برای اصلاح به نقد نیاز دارد و برای عبور از بحران به انسجام. مرز میان نقد و تخریب شاید باریک باشد، اما یک نشانه روشن دارد: اگر حرف ما راهی برای اصلاح باز می‌کند، مطالبه‌گری است؛ اما اگر نتیجه آن فقط قرار دادن آدم‌ها در برابر یکدیگر، ایجاد خشم و عمیق‌تر کردن شکاف‌های اجتماعی است، باید در آن تجدیدنظر کرد.

در روزهای خطیر امروز، کشور بیش از همیشه به مردمی مطالبه‌گر، مسئولانی پاسخگو و جامعه‌ای نیاز دارد که در عین اختلاف‌نظر، انسجام و منافع ملی خود را فراموش نکند.

نظرات (0)

اشتراک گذاری

این پست را با دیگران به اشتراک بگذارید