گاهی آنقدر از فرزندانمان انتظار داریم قوی، موفق و بینقص باشند که فراموش میکنیم
آنها هم حق دارند خسته شوند، اشتباه کنند و خودشان باشند. انیمیشن «افسون» (Encanto) با روایت داستان خانوادهای خاص، یکی از همین چالشهای مهم
تربیتی را به تصویر میکشد؛ اینکه چگونه انتظارات خانواده میتواند بهتدریج به
فشاری روانی بر فرزندان تبدیل شود.
در خانواده مادریگال، هر فرزند موهبتی ویژه دارد و این تواناییها بخشی از هویت و
جایگاه او در خانواده شدهاند.اما پشت این تفاوتها، مسئلهای مشترک وجود دارد:
هرکدام از این فرزندان به شکلی احساس میکنند باید انتظارات دیگران را برآورده
کنند تا جایگاه خود را در خانواده حفظ کنند.
وقتی توانایی ها به انتظارات سنگین تبدیل می شود
توانایی داشتن و موفق شدن، بهخودیخود مسئلهای منفی نیست؛ مشکل زمانی آغاز میشود
که ارزشمندی فرزند به عملکرد او گره بخورد.
لوئیزا بهقدری به قوی بودن عادت کرده که فرصتی برای نشان دادن خستگی و نگرانیهایش
ندارد، ایزابلا با وجود تواناییهایش، نمیتواند آزادانه خواستههای
واقعی خود را دنبال کند؛ زیرا همه از او انتظار دارند همیشه کامل باشد. میرابل نیز
به دلیل نداشتن موهبتی مشابه دیگران، با احساس کمبود و طردشدگی روبهرو میشود.
این موقعیتها برای بسیاری از خانوادهها آشناست. گاهی از فرزند موفق انتظار داریم
همیشه بهترین باشد، از فرزند مسئولیتپذیر میخواهیم همیشه مشکلات دیگران را حل
کند و از فرزند آرام و حرفگوشکن انتظار داریم هیچوقت اعتراض نکند.
در چنین شرایطی، ویژگیهای مثبت فرزند ممکن است به وظایفی همیشگی تبدیل شوند؛
وظایفی که او تصور میکند اجازه ندارد از آنها فاصله بگیرد.
چرا نوجوانان از نشان دادن خود واقعیشان می ترسند؟
نوجوانی دورهای مهم برای شکلگیری هویت و شناخت تواناییها، علاقهها و احساسات
است. نوجوان در این دوران به فرصت نیاز دارد تا خودش را بشناسد، تجربه کند، اشتباه
کند و درباره خواستههایش تصمیم بگیرد.
وقتی والدین بیش از اندازه بر موفقیت، نمره، ظاهر یا تواناییهای فرزند تأکید میکنند،
ممکن است او بهتدریج ارزش خود را با همین معیارها بسنجد. در این صورت، شکست فقط
یک تجربه ناخوشایند نیست؛ بلکه میتواند در ذهن نوجوان به معنای دوستداشتنی نبودن
یا ناامید کردن خانواده باشد.
انیمیشن «افسون» یادآوری میکند که توجه به تواناییهای فرزندان کافی نیست؛ والدین
باید احساسات، نیازها و خواستههای آنها را نیز ببینند.
والدین چگونه میتوانند این الگوی
تربیتی را تغییر دهند؟
۱. ارزش فرزند را از عملکرد او جدا کنید.
بهتر است تشویق کردن فرزند فقط به نمره خوب، موفقیت یا انجام درست کارها محدود
نشود. بهجای اینکه صرفاً بگویید «تو بهترین دانشآموز کلاسی»، تلاش، پشتکار و
مسئولیتپذیری او را ببینید. مهمتر از همه، به او نشان دهید که محبت شما به نتیجه
کارهایش وابسته نیست.
۲. به فرزند اجازه دهید همیشه قوی نباشد.
اگر فرزندتان همیشه مسئولیتپذیر است، به این معنا نیست که باید همه کارها را به
او بسپارید. اگر معمولاً احساساتش را پنهان میکند، تصور نکنید که هیچ مشکلی
ندارد. گاهی از او بپرسید: «این روزها چه چیزی خستهات کرده؟» و به او فرصت دهید
بدون ترس از سرزنش، درباره احساساتش حرف بزند.
۳. به خواستههای واقعی نوجوان توجه کنید.
ممکن است نوجوان شما در کاری استعداد داشته باشد، اما علاقهای به ادامه دادن آن
نداشته باشد. یا مسیری را انتخاب کند که با انتظارات شما متفاوت است. پیش از قضاوت
یا اصرار بر ادامه مسیر، با او گفتوگو کنید و تلاش کنید میان استعدادها، علاقهها
و نیازهایش تفاوت قائل شوید.
۴. اشتباه کردن را به فرصتی برای یادگیری تبدیل کنید.
اگر نوجوان به دلیل اشتباه یا شکست با سرزنش و مقایسه روبهرو شود، احتمال دارد در
آینده برای پنهان کردن خطاهایش تلاش کند. در مقابل، وقتی والدین بهجای تحقیر
کردن، درباره علت اشتباه و راه جبران آن گفتوگو میکنند، فرزند یاد میگیرد که
اشتباه بخشی از مسیر رشد است، نه دلیلی برای بیارزش دانستن خود.
۵. به فرزند نشان دهید که فراتر از تواناییهایش دیده میشود.
گاهی
درباره موضوعاتی با نوجوان صحبت کنید که هیچ ارتباطی با نمره، موفقیت یا مسئولیتهای
او ندارند. به علاقههایش گوش دهید، از احساساتش بپرسید و زمانی را به بودن در
کنار او اختصاص دهید؛ بدون اینکه بخواهید در هر گفتوگو چیزی آموزش دهید یا مشکلی
را حل کنید.
این
رفتارها به نوجوان کمک میکنند تجربه کند که در خانواده، فقط بهخاطر کارهایی که
انجام میدهد مورد توجه نیست؛ بلکه خودش و احساساتش نیز اهمیت دارند.
گاهی لازم است به فرزندانمان بگوییم: «لازم نیست همیشه قوی باشی»، «اشتباه کردن به
معنای شکست خوردن تو نیست» و «حتی وقتی موفق نمیشوی، باز هم برای ما ارزشمندی.»
شاید همین جملههای ساده، همراه با رفتارهایی که صداقت آنها را نشان میدهند، به
فرزندانمان کمک کنند تا بهجای تلاش همیشگی برای راضی نگه داشتن دیگران، خودشان را
بهتر بشناسند و با آرامش بیشتری رشد کنند.