جنگ روایت‌ها پیش از موشک‌ها

ایجاد شده توسط مهدی صفرزاده افروزی در یادداشت 8 مهر 1405
اشتراک گذاری

در دکترین جنگ ترکیبی شناختی، آتش موشک‌ها و حملات هوایی هرگز به تنهایی اقدام نمی کنند ؛ هر موشکی که فرود می‌آید، پیش از آنکه سازه‌ای را تخریب کند، مأموریت دارد پیوست رسانه‌ای خود را در ذهن جامعه هدف بنشاند.

آنچه در ساعات گذشته در فضای مجازی و رسانه‌ای کشور رصد می‌شود، نمود عینی یک عملیات شناختی پیچیده و هماهنگ در شبکه های اجتماعی است.

آمریکا در حال هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و مراکز امنیتی و دفاعی ایران به ویژه در جنوب کشور است، اما هم‌زمان، ارتش رسانه‌ای غرب و مزدوران مجازی آن، خط خبری خطرناکتری را دنبال می‌کنند: آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش یک حمله زمینی به خاک ایران.
در این نبرد شناختی، دشمن از تکتیک معروف اثر طعمه استفاده می‌کند. در این الگو، بوق‌های رسانه‌ای با پمپاژ هم‌زمان ده‌ها شبهه غیرواقعی و احساسی، تلاش می‌کنند معیار قضاوت جامعه را دستکاری کنند. نگاهی به گزاره‌های طوطی‌وار و هماهنگی که طی ساعات اخیر توسط پیاده‌نظام چشم‌و‌گوش‌بسته دشمن تکرار می‌شود، ابعاد این پازل را روشن می‌کند؛ جملاتی نظیر: جنوب لبنان فدای جنوب ایران شد،

وقتی پدافند نیست چرا پادگان‌ها خالی نمی‌شوند؟، مسئولان تندرو را بفرستید جنوب دفاع کنند، سی میلیون جان‌فدا بروند جایگزین سربازها شوند، چرا سرمایه‌ها صرف سوریه و غزه شد و وقاحت‌بارتر از همه اینکه با ایران با زدن کشتی‌ها نقض تفاهم کرد و مقصر حملات اخیر خودش است!

این هجمه سنگین فراتر از یک دلسوزی به ظاهر از سوی کسانی است که از آمریکا و اسراییل می خواستند به ایران حمله کنند این در حقیقت مهندسی معکوس برای تغییر کانون مسئولیت است. هدف این است که در ذهن مخاطب، منشأ بحران، جنایت و تجاوز، از آمریکای متجاوز به داخل کشور منتقل شود تا به جای انسجام ملی در برابر دشمن خارجی، جامعه دچار انشقاق، خودسرزنش‌گری و دوقطبی‌سازی شود.

اما آنچه وقاحت این جریان و پیاده‌نظام داخلی آن‌ها را عریان می‌کند، تضاد رفتاری و کارنامه سیاه آنهاست. بوق‌های رسانه‌ای و مهره‌های سایبری که امروز ناگهان شفا گرفته، زبان باز کرده و ژست دلسوزی برای زیرساخت‌ها و تمامیت ارضی گرفته‌اند، همان کسانی هستند که در برابر فاجعه دردناک شهادت کودکان مظلوم میناب و پرپر شدن عزیزان ما در جنوب کشور توسط ارتش آمریکا، سکوت مرگبار اختیار کرده بودند.
امروز همگرایی این شبکه‌های طوطی‌صفت با جریان اپوزیسیون سلطنت‌طلب بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. همان جریان سلطنت‌طلبی که در ماجرای حمله آمریکا به ایران و شهادت کودکان میناب، به جشن و پایکوبی پرداخته بود و در مقابل، برای مرگ سناتور ضدایرانی آمریکایی (لینسی گراهام) شمع عزا روشن می‌کرد، امروز فاز عزاداری و دلسوزی برای ملت گرفته است!

این دقیقاً همان سناریوی تکراری دی‌ماه است؛ زمانی که با تحریک همین رسانه‌ها، جوانانی را به سمت مراکز نظامی سوق دادند و سپس با شبکه کشته‌سازی مأموران موساد کشور را به آشوب کشیدند. امروز نیز همان خط، یعنی دوقطبی‌سازی با کلیدواژه‌هایی مثل جان‌فداها کجایند؟ یا «نمایندگان مدعی غیرت کجا هستند؟ را دنبال می‌کنند تا انسجام روانی جامعه را تضعیف کنند.

سواد رسانه‌ای و پدافند شناختی حکم می‌کند که در این لحظات حساس، فریب این طعمه‌های رسانه‌ای را نخوریم. دشمن زمانی در حمله نظامی و زمینی موفق می‌شود که ابتدا مقاومت ذهنی یک ملت را شکسته باشد. پیروزی در این نبرد روایت‌ها، نیازمند هوشیاری، ارزیابی مستقل داده‌ها و شناخت دقیق دست‌های پشت‌پرده‌ای است که می‌خواهند جای جلاد و شهید، و متجاوز و مدافع را در ذهن ما عوض کنند. جامعه آگاه اجازه نخواهد داد که چارچوب قضاوتش توسط اتاق جنگ شناختی پنتاگون و موساد بازتعریف شود

نظرات (0)

اشتراک گذاری

این پست را با دیگران به اشتراک بگذارید