سخنرانی رئیسجمهور در مجمع عمومی سازمان ملل نمونه قابل تأملی از همین موضوع بود. او با لباس مشکی در جایگاه حاضر شد و در بخشی از سخنانش تصویر رهبر شهید انقلاب و تصاویری از دانشآموزان شهید مدرسه میناب و دختران ورزشکار لامرد را به نمایش گذاشت؛ تصاویری که مورد توجه رسانهها نیز قرار گرفت.
شاید هرکدام از این عناصر بهتنهایی معنای مشخصی نداشته باشند، اما وقتی کنار کلمات قرار میگیرند، یک روایت کاملتر شکل میگیرد. اینجا همان جایی است که «متن» و «زیرمتن» به هم میرسند.
متن، همان چیزی است که گفته میشود؛ اما زیرمتن الزاماً گفته نمیشود. از کنار هم قرار گرفتن کلمات، تصاویر، رفتارها و حتی فضای سخنرانی، برداشتی در ذهن مخاطب شکل میگیرد.
در این قاب، لازم نیست رئیسجمهور چند بار بگوید «ما عزاداریم». لباس مشکی میتواند بخشی از این معنا را منتقل کند که ما در غم شهادت رهبرمان به شهادت رسید، در سوگ نشستهایم.
لازم نیست برای مخاطب توضیح داده شود که کودکان و دانشآموزان نیز در جنگ قربانی میشوند؛ نمایش تصویر آنها، این پرسش را بیواسطه پیش روی مخاطب میگذارد که در یک جنگ، چه کسانی هزینه آن را میپردازند؟
حتی عدد ۱۶۸ نیز در کنار تصویر دانشآموزان مدرسه میناب، برای مخاطبی که از زمینه ماجرا اطلاع دارد، میتواند معنای خاص خود را پیدا کند.
تریبون سازمان ملل یک فضای رسمی و دیپلماتیک است؛ جایی که معمولاً سخنرانیها در چارچوبی مشخص و با ادبیاتی رسمی ارائه میشوند. در چنین فضایی، وارد کردن تصویر کودکان، ورزشکاران و چهرههای سیاسی، قاب سخنرانی را از یک متن صرفاً سیاسی فاصله میدهد و وجهی انسانیتر به آن اضافه میکند.
البته باید میان معنایی که یک نشانه میتواند ایجاد کند و نیتی که گوینده در ذهن داشته تفاوت قائل شد. ما میتوانیم بگوییم لباس مشکی یا این تصاویر چه مفاهیمی را برای مخاطب تداعی میکنند و این به ادراک و شناخت درست از جامعه مخاطب برای این پیام رسانی بر می گردد.
مخاطب هم در این میان نقش دارد. ممکن است یک نفر این تصاویر را نشانهای از مظلومیت بداند، مخاطب دیگری آن را یک پیام سیاسی تلقی کند و فرد دیگری برداشت کاملاً متفاوتی داشته باشد. معنا را همیشه در سخنران یا متن سخنرانی نمی توان دریافت بلکه بخشی از آن در ذهن مخاطب ساخته میشود.
متن، فقط کلمات نیست. فضا، فقط محل سخنرانی نیست و تصویر، صرفاً تزئین قاب نیست؛ همه اینها در کنار هم معنا میسازند. اینجاست که سواد رسانهای اهمیت پیدا میکند. مخاطب حرفهای فقط نمیپرسد «چه گفت؟» بلکه سؤالهای دیگری هم دارد: چرا این تصویر انتخاب شد؟ چرا لباس مشکی؟ چرا این قاب؟ چرا در همین لحظه؟
و شاید مهمتر از همه اینکه اگر این تصاویر، رنگ لباس و سایر نشانههای غیرکلامی را از سخنرانی حذف کنیم، چه بخشی از معنای آن تغییر خواهد کرد؟ در رسانه امروز، گاهی بخشی از پیام در همان چیزهایی قرار دارد که گوینده مستقیماً به زبان نمیآورد.
هنر فهم روایتهای رسانهای هم شاید همین باشد؛ اینکه بتوانیم میان آنچه دیدهایم، آنچه شنیدهایم و معنایی که خودمان از ترکیب این دو ساختهایم، فاصله بگذاریم.